بعد از ملاحظهء تقرير ظاهر مىشود كه حمل شهادت و نطق بر شهادت به زبان حال بعيد است و در آيه قول اعداء مر جلود را كه :
لِمَ شَهِدْتُمْ
منقول است با اشتراك سمع و بصر در شهادت بر ايشان ممكن است كه اكتفاى به آن به ذكر به اعتبار اكتفا كردن به آن در سؤال نباشد ، بلكه چون جلود ، آخر مذكورات است در شهادت در ذكر آن در استكشاف از سبب شهادت اشاره شده باشد به سؤال كردن از كل كه منتهى شده است به جلود .
و احتمال تغليب دارد كه مراد از جلود در
قالُوا لِجُلُودِهِمْ
كل باشد .
و احتمال دارد كه تخصيص سؤال به جلود به واسطهء بعد شهادت و نطق باشد نزد اعدا ، و بعد از بيان الهى شهادت اعضا را گفته است كه : نبوديد شما در دار دنيا كه اخفا مىكرده باشيد فواحش را به واسطهء خوف اينكه شهادت بدهند اعضاء شما زيرا كه به شهادت اعضا بلكه به معاد اعتقاد نداشتيد .
و اما گمان كرده بوديد كه اللّه تعالى نمىداند بسيارى از اعمال شما را . .
مواضع دلالت محتاج به بيان نيست .
و مثل قول اللّه تعالى كه :
وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ * أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ * قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ * لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ
« 1 » .
يعنى : گفتند اصحاب شمال كه : آيا وقتى كه بميريم و باشيم خاك و عظام آيا ما مبعوث مىشويم و آيا پدران سابقين ما مبعوث مىشوند ؟
بگو يا محمد : كه بدرستى كه اولين و آخرين هرآينه جمع كرده مىشوند به سوى روز معلوم كه در دنيا به آن وعده شده بود .
هامش
( 1 ) . واقعه ( 56 ) : 47 - 50 .