و اين خبر در آن شب به عتبة بن ربيعة بن عبد شمس رسيد . پس ملاقات كرد از اينها جمعى را و نهى كرد از قتل و گفت كه : اولاد عبدى مناف دست از خون او بر نمىدارند اما محكم كنيد او را در حديد و حبس كنيد در خانه از خانههاى شما و صبر كنيد تا به او برسد از موت آنچه رسيده است به امثال او از شعرا .
و عتبة بن ربيعه سيد عبد شمس و رئيس ايشان بود ، و او از اولاد عبد مناف بود و اولاد عم مرد از رهط اوست ، پس ضعيف شد عزم ابو جهل و اصحاب او در اين شب ، بعد از آن بالاى خانه رفتند و گمان مىكردند آن حضرت را در خانه .
و چون ديدند انسانى كه برد سبز حضرمى بر خود پوشيده بود شك نكردند كه آن حضرت است ، و مصلحت ديدند به يكديگر در قتل او ، ابو جهل ترغيبشان مىكرد در قتل .
پس اهتمام و عزم مىكردند و بعد از آن ترك عزم مىكردند ، بعد از آن بعضى به بعضى گفتند كه : سنگ بزنند به او ، سنگ زدند به او پس خروج كرد على عليه السّلام كه بر خود مىپيچيد از آن سنگ و از پهلو به پهلو مىگشت و آه خفى مىكشيد متصل اين كفار عزم و ترك عزم در قتل مىكردند . چون ارادة اللّه تعالى متعلق به سلام و نجات او بود تا صبح شد و او مجروح بود از رمى حجاره .
و اگر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به مدينه نمىرفت و به مكه مكث مىكرد و نمىكشتند او را در اين شب هرآينه در شبى كه بعد از اين شب بود مىكشتند اگر چه باعث حرب ميانشان و ميان بنى عبد مناف مىشد ، چه نبود ابو جهل كه بازايستد از قتل او و امر او نافذ بود و او شديد العزم بود در قتل آن حضرت .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 357
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٣٥٧