قبيح بودن ترجيح مرجوح .
و آنچه مذكور شد كه بسا باشد كه در عثمان فضايل باشد اكمل از اين فضايل باشد در نهايت ضعف است ، زيرا كه اگر در او فضايل چنين بود هرآينه امير المؤمنين عليه السّلام عالم به آن خواب « 1 » بود و ذكر نمىكرد آنچه ذكر كرده بود ، و هرآينه عثمان و معاونان او ذكر مىكردند آن فضايل را در مقابل آنچه آن حضرت ذكر كرده بود .
و عدم ذكر منقبت كه عدم نقل آن با توفر دواعى بر نقل دلالت بر عدم ذكر مىكند دلالت بر عدم منقبت دارد .
و بر تقديرى كه ذكر كرده بودند و آن اصلى مىداشت خواست امير المؤمنين عليه السّلام اسمع و اطوع از همهء مؤمنان بود و ظهور كراهت آن حضرت در وقتى از اوقات بس است به واسطهء دلالت بر عدم و تكرّر شكوه و اظهار كراهت اولى به دلالتند .
و آنچه مذكور شد از بغض ناس اگر مانع باشد از امامت او هرآينه آن حضرت اعلم به آن بود از شما ، و اعمل بود به مقتضاى آن .
و ترجيح شخصى به عدم اتصاف به كمال و گردانيدن آن را معارض امرى كه دليل بر استحقاق گردانيده است كسى كه حق داير است با او و او باب مدينهء علم است اصلا وجهى ندارد .
خلاصهء سخن آنكه : امثال اين كلمات انكار است به حسب معنى مقتضاى كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بلكه مقتضاى كلام اللّه تعالى را به واسطهء امر كردن اللّه تعالى به اطاعت مطلقهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .
هامش
( 1 ) . كذا .