بيعت كردنيد به من ، اخذ كرديد اين امر را از انصار و احتجاج كرديد بر ايشان به قرابت از نبى صلّى اللّه عليه و آله ، مىگيريد اين امر را از ما اهل البيت غصبا ، اما نگفتيد مر انصار را كه : شما اولى به اين امريد از ايشان به واسطهء بودن محمد صلّى اللّه عليه و آله از شما پس اطاعت شما كردند و تسليم كردند به شما امارت را ، پس من احتجاج مىكنم بر شما به مثل آنچه احتجاج كرديد به آن بر انصار ، ما اولاييم به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در حيات و ممات .
پس به انصاف سلوك كنيد با ما اگر از خدا ترسيد ، و الّا پس رجوع كنيد به ظلم حال كونى كه مىدانيد .
پس گفت او را كه : بدرستى كه تو ترك كرده نمىشوى تا بيعت كنى .
پس گفت او را على عليه السّلام : بدوش شيرى كه از براى تو نصف آن باشد از براى او ، محكم كن امروز - يعنى امر سلطنت را - كه رد كند بر تو فردا .
بعد از آن فرمود كه : و اللّه كه يا عمر ! قبول نمىكنم قول تو را و بيعت نمىكنم .
پس گفت ابو بكر : پس اگر تو بيعت نكنى جبر نمىكنم تو را .
پس گفت على عليه السّلام : اى گروه مهاجرين ! بترسيد از خدا بترسيد از خدا ! بيرون نكنيد سلطنت محمد صلّى اللّه عليه و آله را در ميان عرب از خانهء او و از ته خانهء او به خانههاى شما ، و تههاى خانههاى شما حال كونى كه دفع كنيد اهل او را از مرتبهء او از مردم و حق آن حضرت و اللّه كه يا معشر مهاجرين ! هرآينه ما اهل بيت سزاوارتر به اين امريم از شما مادام كه در اين بيت قارى كتاب اللّه فقيه در دين اللّه تعالى عالم به سنن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باشد .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 278
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢٧٨