خود را ، و بردى به سوى ايشان دو پسر خود را و طلب نصرت كردى بر صاحب رسول اللّه ، پس اجابت تو نكرد از اينها مگر چهار كس يا پنج كس .
و به حق عمرم كه اگر تو محق بودى هرآينه اجابت مىكردند .
و اما اين قدر هست كه دعوى كرده بودى باطل را و گفته بودى آنچه معروف نبود و قصد كرده بودى آنچه معلوم نبود ، و اگر تو فراموش كنى من فراموش نمىكنم قول تو مر ابو سفيان را وقتى كه تو را تحريك كرد و برانگيخت كه : اگر من چهل شخص صاحب عزم مىيافتم محاربه مىكردم با قوم ، پس نيست روز مسلمانان از تو يكى بغى كردن تو با خلفا تارة و مستبعد نيست .
و ابن ميثم رحمه اللّه در شرح قول امير المؤمنين عليه السّلام : « فنظرت فاذا ليس لى معين الا اهل بيتى فضننت بهم عن الموت و أغضيت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الكظم و على امر من علقم » « 1 » كه قبل از اين نقل شد گفته است : و روايت كرده است نصر بن مزاحم در كتاب « صفين » اينكه امير المؤمنين عليه السّلام مىگفت كه : « لو وجدت أربعين ذوى عزم لقاتلت » « 2 » .
يعنى : اگر مىيافتم چهل صاحب عزم هرآينه مقاتله مىكردم .
[ عدم رضايت امير مؤمنان عليه السّلام به بيعت با ابو بكر ]
بدان كه از امير المؤمنين عليه السّلام بس است در باب دلالت كردن به اينكه بيعت را به رضا نكرده است گفته است صاحب « حدايق الحقايق » كه روايت كرده است
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : 1 / 67 ، خطبهء 26 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 2 / 47 .