تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
اين اخبار طرق صحاح است كه ذكر كرديم آن طرق را در موضع آن . تمام شد آنچه ارادهء نقل آن از « حدايق الحقايق » داشتيم .

[ روايت حضرت امير عليه السّلام فضائل خود را ]

در اينجا بدان اين را كه : امير المؤمنين عليه السّلام راوى بعض فضايل خود از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بودن - همچنان كه قبل از اين اشاره به آن شد - ضرر ندارد چه آنچه ظاهر شد از فضايل او به روايت موافق و مخالف دلالت بر جلالت قدر او بر وجهى مىكند كه كسى كه اندك تميز و انصاف داشته باشد تجويز نمىكند كه كلام آن حضرت به ادنى مرتبهء تحريف مستعمل ( مشتمل ) باشد پس به خصوص آنچه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روايت مىكند خصوص آن فضيلتى كه آن روايت مشتمل است ثابت مىشود بنابراين است كه نقل كرده‌اند عامه آنچه روايت كرده است از فضايل خود و نگفته‌اند كه او در اين نقل حالت منقبت است .

[ دليل بر غاصب بودن خلفاء ثلاثه ]

و بدان اين را كه : رواياتى كه دلالت مىكنند بر بودن كسى كه بغض امير المؤمنين عليه السّلام دارد منافق دلالت دارد بر غصب كردن خلفاء ثلاثه حق امير المؤمنين عليه السّلام را زيرا كه عدم رضاء امير المؤمنين عليه السّلام به خلافت كسى كه بر آن حضرت سبقت گرفته است و نهايت امتناع او از بيعت و شكوه كردن او از قريش به واسطهء غصب خلافت كردن و معاونت غاصب كردن در وقتى كه او را اين شكوه ممكن بود و جبر كردن ابو بكر و عمر آن حضرت را به بيعت و اراده احراق بيت كردن و افعالى كه دلالت بر بغض و عناد كند كردن ، ظاهر