حروب نمايد مگر در صورتى كه هيچ چاره نباشد مثل گريختن عثمان از احد كه امتدادى زيادى چون بهم رسانيد راه انكارى از براى دوستان او نگذاشت .
آرى ، از عمر در زمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بعد از اسير كردن كفار يا صدور امر نالايق از بعض حضار نقل كردهاند كه مىگفت كه : مرا امر كن به گردن زدن او و چون قتل مناسب نبود نه او و نه غير او را امر به قتل آن اسير نمىكرد و اين آرزو از ضعف ناشى مىشود نه از شدت ، و بعد از زمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از او و از برادر او شدت نسبت باكمل مؤمنين و مجاهدين و اول ساجدين يعسوب الدين امير المؤمنين عليه السّلام و ساير اهل بيت طاهرين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين نهايت ظهور و وفور بهم رسانيد ، مثل كشف بيت فاطمه عليها السّلام و آنچه بر آن مترتب شد ، و غصب خلافت و جبر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر بيعت بر وجهى كه لايق هيچ مؤمن نبود همچنان كه ظاهر مىشود از مذمت معاويه كه منجر به مدح شده است همچنان كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ذكر كرده و بعد از اين نقل خواهد شد ان شاء اللّه تعالى .
و از عثمان شدت عظيم ظاهر شد نسبت به شخصى كه در شأن او رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفته است كه : زمين برنداشته و آسمان سايه نينداخته است بر كسى كه اصدق لهجه باشد از او ، و بر كسى كه به اخبار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله داعى به جنت بود ، و بر ابن مسعود و غير ايشان همچنان كه در موضع خود ظاهر شد .
پس اين ثلاثه اشداء بر مؤمنان بودند با قبح وجهى در زمان سلطنت خود نه بر كفار در زمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، و آنچه ظاهر شد از ايشان بعد از سلطنت از امر به قتل كفار و فتح بلدان مندرج در آيه نيست ، بلكه داعى بر آن همان داعى بود كه معاويه و ساير سلاطين بنى اميه و سلاطين جور و طغيان داشتند .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 193
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص١٩٣