معاوده به بيان كند به دليل ديگر ، اگر دليل ديگر داشته باشند يا توضيح دليل اول نكند اگر پريشان مخفى باشد ، و سعى تمام در توضيح امر خلافت و وجوب اطاعت بكند و اگر واضح نشود مهلت ندهد كه مكرر تأمل در ادله و مراجعت در آن بكنند تا حق بر ايشان ظاهر شود و شبهه مرتفع شود بعد از آن اگر ظاهر شود كه علم به تماميت دليل بهم رسانيدهاند يا به اعتراف ايشان يا به شهادت قرائنى كه موجب علم باشد و يا وجود آن اطاعت نكنند پس عقاب كند ايشان را به قدر تقصير ايشان نه به آنچه كردند زيرا كه امامت ابو بكر و وجوب اطاعت فرستادهء او از ضروريات دين نبودند تا توهم كفر منكر اين دو بشود ، و چون تواند امامت ابو بكر از جمله ضروريات دين بلكه از امور واضحه باشد كه كمّل صحابه مدتها اعتراف به امامت او نكردند اگر فرض امامت او و ظهور حقّيّت او بعد از مدتها كنيم .
آيا عاقلى تجويز مىكند كه لفظ « لا تدرى ما احدثوا بعدك » و غير اينكه روايات مذكوره بر آن مشتملند اشاره به عدم مسارعت جمعى در دادن زكات بعد از انتقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به روضهء قدس و قبل از ظهور امر بر ايشان باشد .
آيا عدم مسارعت در اين امر در شناعت و قباحت به مرتبه رسيده است كه مناسب باشد كه تعبير از او به اين عبارت كه نقل شده است نشود ؟ ! و هيچ كسى كه متصف به صفت تميز و انصاف باشد اين را تجويز نمىكند .
و همچنان كه حمل روايات مذكوره بر مانعان زكات صحيح نيست حمل آن روايات به خوارج به تنهايى يا منضم به اصحاب معاويه صحيح نيست به واسطهء ظهور لفظ « بعدك » در مقارنه و دلالت روايت ششم بر هلاك اكثر صحابه و قلّت صحابه در اين دو و دلالت هفتم و هشتم بر استمرار ارتداد بعد از آن حضرت .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 188
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص١٨٨