تا اينجا مشترك بود روايت بخارى و « مسلم » ، و در روايت رزين روايت بخارى را هست كه : بدرستى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : در وقتى كه قائم بودم آنگاه جمع آمدند تا آنكه ايشان را شناختم كه بيرون آمد مردى ميان من و ايشان و گفت كه بيايند ، پس گفت كه : به كجا مىبرى ؟
پس گفت : به سوى آتش .
پس گفتم كه : چيست شأن ايشان ؟ يعنى سبب استحقاق دوزخ بهم رسانيدن ايشان چه چيز است ؟
پس گفت : بدرستى مرتد شدند و برگشتند بر عقب خود به عكس وضع طبيعى .
بعد از آن جماعتى ديگرى آمدند تا آنكه شناختم ايشان را بيرون آمد ميان من و ايشان مردى ، پس گفت ايشان را : بيايند .
گفتم : به كجا ؟
گفت : به سوى آتش .
گفتم : چيست شأن ايشان ؟
گفت : بدرستى كه ايشان برگشتند بر عقب خودشان پس نديدم كه خلاص شود از ايشان مگر مثل شتر راعى .
و از « صحيح مسلم » « 1 » از عايشه كه : قالت : سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول و هو بين ظهرانى اصحابه : انى على الحوض انظر من يرد عليّ منكم فو اللّه لتقطعن دوني رجال فلأقولن : أى رب ! منى و من امتى .
فيقول : انك لا تدرى ما احدثوا بعدك ، ما زالوا على أعقابهم .
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم 7 / 66 با اختلاف اندك .