ظاهر مىشود .
اگر گويند كه : مندرج است در امتى كه رجحان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نسبت به آن امت است ابو بكر و عمر و ابو بكر خارج است از امتى كه ظاهر شد رجحان او به آن امت ، و عمر هم خارج است از امتى كه رجحان او ظاهر شود بر ايشان ، پس هر دو اشكال مندفع شد .
مىگويم كه : متعارف نيست ارادهء مثل اين تخصيص از مثل اين عبارت ، بلكه ظاهر سياق تقاضا مىكند كه امّتى كه نسبت داده شده است كل واحد از رجلين به آن امت ، امتى باشد كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به آن نسبت داده شده است همچنان كه مىداند عارف به اسلوب كلام .
پس امت در اين روايت ما عداى ثلاثه از مسلمانان است ، پس لازم مىآيد آنچه لازم آورده شد ، و مندفع نمىشود به آنچه مذكور شد .
و اربعهء باقيه باطل مىشود به آنچه مذكور شد حاجت به بيان نيست .
[ دو روايت ديگر در فضيلت عمر ]
و روايت كرده است ابن ابى الحديد دو روايت كه نزد ايشان صحيحاند پيش از روايات منقوله ، و گفته است كه : آنچه مذكور است در مسانيد صحيحه من ذلك ما روت عائشة ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال : كان فى الامم محدّثون فان يكن فى امتى فعمر !
اخرجاه فى الصحيحين .
روى سعد بن أبى وقاص : استأذن - يعنى عمر - رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و عنده نساء من قريش يكلمنه [ و يستكثرنه ] عالية أصواتهن فلمّا استأذن [ عمر قمن ] يبتدرن الحجاب