الخطاب و هو رجل لا يحبّ الباطل !
يعنى : بدرستى كه شاعرى در خدمت نبى صلّى اللّه عليه و آله شعر مىخواند ، پس داخل شد عمر پس اشاره كرد نبى صلّى اللّه عليه و آله به سوى شاعر كه ساكت باش ، چون بيرون رفت گفت كه : عود كرد ، پس داخل شد عمر پس اشاره كرد نبى صلّى اللّه عليه و آله به ساكت شدن نوبت دوم ، پس چون بيرون رفت عمر ، سؤال كرد شاعر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از رجل كه كيست ؟ پس حضرت فرمود كه : اين عمر بن خطاب است ، و او مردى است كه باطل را دوست نمىدارد « 1 » !
و از آن جمله : ان النبى صلّى اللّه عليه و آله قال : وزنت بامتى فرجحت و وزن ابو بكر بها فرجح و وزن عمر بها فرجح ثم رجح !
يعنى : به درستى كه من وزن كرده شدم به امت پس زياد آمدم و وزن كرده شد به ابو بكر به امت پس زياد آمد و وزن كرده شد عمر به امت پس زياد آمد پس زياد آمد « 2 » !
و از آن جمله : ان السكينة تنطق على لسان عمر ! .
يعنى : سكينه و آرام يا رحمت و بركت گويا مىشود بر زبان عمر « 3 » !
و از آن جمله : إن اللّه ضرب بالحق على لسان عمر و قلبه !
يعنى : بدرستى كه اللّه تعالى جارى كرده است حق را بر زبان و دل عمر « 4 » !
و از آن جمله : لو نزل إلى السماء عدل لما نجاه إلّا عمر !
يعنى : اگر عذاب نازل مىشد به سوى آسمان هرآينه نجات نمىداد آن را
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 12 / 178 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 12 / 178 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغة : 12 / 178 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغة : 12 / 178 .