است مگر آنكه امر مناقض و منافى آن را روايت كنيد در شأن صحابه « 1 » به واسطهء آنكه اين احب است به سوى من و باطلكنندهتر است مر حجت ابى تراب و شيعهء او را و اشد است بر ايشان از مناقب عثمان و فضل او .
پس خوانده شد نوشتههاى معاويه بر مردم ، پس روانه كرده شد اخبار بسيار در مناقب صحابه به عنوان افترا ، و اهتمام كردند مردم در روايت كردن اخبار چنينى تا بلند كردند به ذكر آن در منابر و القا كردند به مكتب داران ، پس تعليم كردند ايشان اطفال را از اين اخبار بسيار تا روانه كردند آن را و ياد گرفتند همچنان كه ياد مىگيرند قرآن را ، و تا آنكه تعليم دادند آن را دختران و زنان و خدمتكاران خودشان را .
پس مكث كردند به اين قسم مدتها ، بعد از آن نوشت به عمال خود نسخهء ديگر در جميع بلدان كه : نظر كنيد كسى كه بيّنه قائم شود كه دوست دارد على و اهل بيت او را از دفتر بيرون كنيد و عطا و روزى او را قطع كنيد .
و با اين جفت كرد نسخهء ديگرى كه : كسى را كه متهم داريد به دوستى آن قوم تنكيل و معيوب كنيد و خانهء او را خراب كنند . پس بلاء شديدتر از اهل عراق و خصوصا از اهل كوفه نبود تا آنكه مىآمد به مردى از شيعهء على عليه السّلام كسى كه ميلى به او داشت ، پس داخل خانهء او مىشد پس سرّش را به او مىگفت و مىترسيد از خادم و مملوك خود ، و حديث نمىكرد با او يعنى حديثى كه دلالت بر دوستى على عليه السّلام و شيعهء آن حضرت بودن داشته باشد تا آنكه قسمهاى مغلظه مىداد كه اين سرّ را فاش مكن .
هامش
( 1 ) . مثل روايت « اقضاكم على » كه مشهور است روايتى به عنوان افترا نقل كنند كه دلالت بر اعلميت غير آن حضرت كند ، و همچنين در مقابل ساير فضايل و مناقب آن حضرت .
( حاشيهء نسخهء خطى ) .