او عليه السّلام ، و ثانى منافات دارد با آنچه مشهور است نزد ايشان كه افضليت ابو بكر است .
و خصوص دوازدهم وارد است اينكه آن حق كه در زبان و دل عمر جارى مىشود خاص است يا عام ؟ و اول اختصاص به او ندارد ، و تكذيب ثانى مىكند لو لا معاذ . . ، و كل الناس افقه من عمر و غير اينها از دلايل جهالات او .
و امارت كذب در خصوص روايت اخيره عدم استدلال به آن در مواضع حاجت نيست چه آن مشترك است در ميان صحابه بلكه ممتنع بودن ارادهء عموم و بعد عهد بلكه امتناع آن ، و اگر توهم عهد شود هم نفع به ايشان ندارد زيرا كه در نهايت ظهور است كه اگر كل ثلاثه يا بعض ايشان در آن عهد داخل بودند بر هيچ كس مخفى نخواست بود به اعتبار توفّر دواعى و انتفاء موانع امارت كذب است در اين روايت .
[ علت وضع احاديث و جعل آنها در فضائل خلفا و صحابه ]
و به همين قدر از دلايل ضعف روايات اكتفا كرده از جهت تو بيان اصلى مىكنيم كه در مواضع بسيار از آن منتفع شوى ، و آن بيان دواعى وضع احاديث است در ميان خلفاء ثلاثه و بعض متقربين به ايشان بعد از نقل كلام امير المؤمنين عليه السّلام ، و كلام حضرت اين است :
[ نقل كلمات امير مؤمنان عليه السّلام دربارهء دواعى وضع حديث ]
و من كلام له عليه السّلام و قد سأله سائل عن أحاديث البدع و عما فى ايدى الناس من اختلاف الخبر : « ان فى ايدى الناس حقا و باطلا و صدقا و كذبا و ناسخا و منسوخا و عاما و خاصا و محكما و متشابها و حفظا و وهما و قد كذب على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على عهده حتى قام