هامش
انداختند آن زاهد مظلوم در ميان آتش كلمه شهادت تكرار مىكرد تا جان بداد .
هجدهم : شك كرد در امامت خود و گفت : كاشكى از رسول صلّى اللّه عليه و آله پرسيدمى از اين كار و از آنكه انصار را در اين كار حقى هست يا نه ؟
و گفت كاشكى فدك از فاطمه غصب نكردمى ، و كاشكى در خانهء وى نشكستمى و نسوختمى ، و كاشكى در سقيفهء بنى ساعده بر دست عمر يا ابو عبيده بيعت كردمى و در اين كار شروع نكردمى و ايشان امير بودندى و من وزير ، و كاشكى بنو حنيفه را نكشتمى .
اصبغ بن حرملهء ليثى گويد در حق او : چون اشعث قيس مرتد شد از اسلام و خالد وى را گرفته به وى فرستاد ، وى مستحق قتل بود ، ابو بكر با پدر خود ابو قحافه مشورت كرد ، ابو قحافه گفت : اشعث قيس از اكابر زمانه است و او را و پدر او را چون ما هزار خدمتكار بود خواهر خود را به زنى به وى ده كه دامادى وى ما را فخرى عظيم بود ، و ابو بكر به قول پدر ابتر عمل كرد .