تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
كرد به خطاب كردن او پدرش را صلّى اللّه عليه و آله به آنچه خطاب كرد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به آن . و چون دانستى اشارات اين خطبه را و جلالت فاطمه را عليها السّلام به آنچه اشاره به آن كرده‌ام در ضمن بعض مطاعن ابو بكر ظاهر شد از براى تو دلالت اين خطبه بر بطلان خلافت ابو بكر دلالت يقينى .

[ ابطال خلافت ابو بكر در خطبهء فدكيه ]

و با ظهور اين مىگوييم كه : اگر ابو بكر عمدا ظلم نمىكرد مىبايست كه بگويد آنچه حاصلش اين باشد كه : اى بهترين زنان و دختر بهترين پيغمبران ! كلام تو دلالت دارد بر خطا كردن ما در خوف فتنه و بر اينكه ما رعايت نكرده‌ايم در آنچه كرده‌ايم زواجر كتاب اللّه و شواهد آن و اوامر آن و تو وارث هدايت و رشادى و لايق به حال ما اطاعت و انقياد است . پس بيان كن از براى ما تفصيلا آنچه مجمل ذكر كرده‌اى تا ما اطاعت آن بكنيم ، چون از تفتيش امر پهلو خالى كرده و از اين ثابت سخن اصلا نگفته و وضع كرده روايتى كه شاهد بر كذب آن امور چندى هست كه احتياج به بيان ندارد ، و صادر نشد از او آنچه باعث رضاى فاطمه عليها السّلام باشد ، صحيح نيست دعواى رضاى فاطمه عليها السّلام از سكوت او در مجلس . و با ظهور كذب ابو بكر در اين خبر از آنچه در ذيل روايتى كه در دعواى ارث فاطمه عليها السّلام از كتاب « جامع الاصول » از « صحيح بخارى » و مسلم و ابى داود و نسائى از عايشه نقل شد مىگوييم كه : اگر فرض كنيم صدق ابو بكر را در خبر ارث نبى صلّى اللّه عليه و آله هرآينه مىدانست فاطمه صدق او را ، و اگر فرض عدم علم كنيم هرآينه تجويز صدق مىكرد البته و به هر دو تقدير واجب بود بر او معذرت