عقل حكم مىكند به وجوب اعطاء آن به مقتضاى منزلت .
پس اگر اعطا نكند و ابا كند حكم مىكنند اهل تميز به تخالف ظاهر ميان قول مخبر به منزلت و فعل او ، و ظاهر است كه منزلت اولويت به مؤمنين به تقدير بقاء از آن جمله است ، و به اينكه بودن هارون عليه السّلام به حيثيتى كه اگر باقى مىماند بعد از موسى منعزل نمىشد از خلافت منزلت مقدّره نبود بلكه اين حيثيت از براى او بالفعل ثابت بود و مقدّر بقاء او بود به حيثيت مذكوره ، و فرق ميان بقا و حيثيت مذكوره ظاهر است « 1 » .
[ اعتراض بر دلالت خبر منزلت ]
و اعتراض كرده شده است به آنچه حاصلش اين است كه : اگر مقصود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اثبات منزلت امامت از براى امير المؤمنين عليه السّلام بعد از وفات بود هرآينه مناسب ذكر منزلت يوشع بن نون بود نه منزلت هارون .
جواب گفته است سيد رحمه اللّه به آنچه حاصلش اين است كه : قصد كردن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عموم منزلت مر بعض احوال حيات كه حالت عدم حضور رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است و حال ممات را و بودن منزلت هارون مشهورتر و ظاهرتر و ناطق بودن قرآن به آن و ظهور اندراج منزلت مقدّره در عموم منزلت و بودن استحقاق هارون مر امر را به تقدير بقا [ و ] منزلت محققه مناسب ذكر منزلت هارون بود نه يوشع با آنكه منزلت يوشع بن نون منزلت خلافت و امامت بود ظاهر نيست و نبوت او مستلزم خلافت نيست ، گويا خلافت موسى از براى
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 92 .