من علم علىّ و ما علمى و علم الصحابة فى علىّ الّا كقطرة بحر في سبعة ابحر « 1 » .
در آخر خطبه 108 نهج البلاغه است كه مولانا امير المؤمنين صلوات اللّه عليه فرموده :
نحن شجرة النبوة و محطّ الرسالة و مختلف الملائكة و معادن العلم و ينابيع الحكم « 2 » .
ابن ابى الحديد هم در ص 236 جلد دوم شرح نهج ( چاپ مصر ) در شرح اين خطبه گويد اين امر در آن حضرت ظاهر است جدا زيرا رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :
أنا مدينة العلم و علىّ بابها و من اراد المدينة فليأت الباب « 3 » .
و نيز فرمود اقضاكم علىّ قضاء أمرى است كه مستلزم علوم بسيارى مىباشد بالجمله فحاله فى العلم حال رفيعة جدّا لم يلحقه احد فيها و لا قار به و حقّ له ان يصف نفسه بأنّه معادن العلم و ينابيع الحكم فلا احد احق به منها بعد رسول اللّه « 4 » انتهى .
ابن عبد البر در ص 38 جلد سيم استيعاب و محمد بن طلحه در ص 23 مطالب السئول و قاضى ايجى در ص 276 مواقف آوردهاند كه رسول اكرم فرمود اقضاكم على .
چنانچه سيوطى در ص 115 تاريخ الخلفاء و حافظ ابو نعيم در ص 65 جلد اول حلية الاولياء و محمد جزرى در ص 14 اسنى المطالب و محمد بن سعد در ص 459 طبقات و ابن كثير در ص 359 جلد هفتم تاريخ كبير و ابن عبد البر در ص 38 جلد چهارم استيعاب از خليفه
هامش
( 1 ) علم پيغمبر ( ص ) از علم خداى تعالى است و علم على ( ع ) از علم پيغمبر ( ص ) مىباشد و علم من از علم على است و علم من و علم صحابه در مقابل علم على مانند قطره آبى در هفت دريا مىباشد .
( 2 ) ما ( ائمه اثنا عشر عليهم السّلام ) از شجرهء نبوت هستيم و از خاندانى ميباشيم كه رسالت و پيغام الهى در آنجا فرود آمده و رفت و آمد فرشتگان در آنجا بوده و ما كانهاى معرفت و دانش و چشمههاى حكمت ميباشيم .
( 3 ) من شهرستان علمم و على باب آن مىباشد هر كس اراده دارد از شهرستان علم من بهره بردارد پس بايد برود بباب علم ( على ع ) .
( 4 ) مقام علمى آن حضرت بسيار بلند است كه از حد بيان خارج و دست تصور هيچكس به او نخواهد رسيد بلكه به او نزديك هم نخواهد شد و سزاوار است كه به خود نسبت دهد و بفرمايد معدن علم منم كه چشمههاى حكمت از اقيانوس علوم من جارى مىباشد پس در نتيجه ثابت است كه احدى از بشر سزاوارتر از على برفعت علم بعد از رسول خدا نيست .