اعتراف بافضليت آن حضرت است منتها روى عادت و تعصب گويد خدا خواست مفضول ( يعنى صفر الكف ) تمام را بر افضل و اكمل مقدم دارد .
و حال آنكه چنين بيانى از شخص عالمى مانند ابن ابى الحديد شايسته نبوده كه مورد اعتراض فضلاء و دانشمندان و ارباب منطق قرار گيرد و بر او خرده گيرند كه بر خلاف قواعد علم و منطق و عقل اظهار عقيده نموده و اين نسبت بيجائى است بذات اقدس پروردگار اعظم چه آنكه خداى حكيم عليم هرگز عملى بر خلاف عقل و منطق نمينمايد و مفضولى را بر فاضل مقدم نميدارد تا چه رسد بر اعلم و افضل .
بشرى كه مختصر فهم و شعور دارد و بهرهاى از علم و منطق برده حاضر نميشود بتقديم فاضل بر افضل تا چه رسد بمفضول بر افضل .
چگونه ممكن است خداى حكيم عليم مفضولى را بر افضل مقدم دارد و حال آنكه خود در آيه 12 سوره 39 ( زمر ) بطريق استفهام انكارى ميفرمايد
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ
« 1 » .
و نيز در آيه 36 سوره 10 ( يونس ) فرمايد
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى
« 2 » .
پس از جهت اعلميت و افضليت حق تقدم در امت بعد از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با امير المؤمنين على عليه السّلام بوده است و ابن ابى الحديد در ص 4 جلد اول شرح نهج صريحا اقرار به اين معنى نموده آنجا كه گويد انّه عليه السّلام افضل البشر بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و احقّ بالخلافة من جميع المسلمين « 3 » .
و دليل دوم كه مرتبط با دليل اول است فرمودههاى رسول اكرم خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
هامش
( 1 ) آيا آنان كه ( مانند على ) اهل علم و دانشاند با مردم جاهل نادان يكسانند ؟ ( يعنى هرگز يكسان نيستند ) .
( 2 ) آيا آنكه خلق را به راه حق رهبرى مىكند سزاوارتر به پيروى است يا آنكه رهبرى نميكند مگر آنكه خود هدايت شود .
( 3 ) بدرستى كه على عليه السّلام بعد از رسول خدا ( ص ) افضل بشر و احق و اولى بامر خلافت از جميع مسلمانان بوده است .