پس چرا اينك خليفه ميگوئى نماز نخواند ؟ عمر - چون جوابى نداشت - گفت اى عمار از خدا بترس ! ! .
عمار گفت آيا اجازه ميدهى كه اين حديث را نقل نمايم گفت توليك ما توليت يعنى تو را واگذار كردم به آنچه ميخواهى .
اينك آقايان محترم اگر فكر كنيد در اطراف اين خبر معتبر كه در صحاح معتبر علماء خودتان نقل گرديده قطعا بىاراده تصديق خواهيد نمود كه آقاى معلم خيلى بى جا گفته كه خليفه را يكى از فقهاء بزرگ در ميان صحابه شناخته و معرفى نموده .
چگونه ممكن است فقيهى كه شب و روز حضرا و سفرا با پيغمبر بوده و از خود آن حضرت هم شنيده كه در فقدان آب طريق تيمم چگونه است علاوه صريحا در آيه 9 سوره 5 ( مائده ) خوانده است كه ميفرمايد
فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً
« 1 » .
آنگاه حكم را عوضى ابلاغ نمايد بمرد مسلمانى بگويد اگر آب نيافتى نماز نخوان در صورتى كه قرآن مجيد فرمايد آب نيافتى با زمين پاك تيمم نما .
اتفاقا مسئلهء تيمم ميان مسلمانان رايج و ما به الابتلاء عمومى است كه مانند وضو و غسل هر مسلمان عامى آن را ميداند تا چه رسد بفرد صحابى و خليفه پيغمبر كه گذشته از آنكه بايد بمردم تعليم نمايد براى عمل كرد خود حتما بايد بداند .
نمىتوانم بگويم خليفه عمر عالما عامدا عوضى گفته و يا غرضش اخلال در دين بوده ولى ممكن است كم حافظه در اخذ مسائل بوده و ضبط احكام براى او اشكال داشته به همين جهت بوده كه علماء خودتان نوشتهاند بعبد اللّه بن مسعود فقيه صحابى ميگفت از من جدا مباش كه هرگاه از من سؤالى مينمايند تو جواب آن را بدهى ! ! .
الحال آقايان با توجه كامل قضاوت نمائيد چقدر فرق است بين چنين آدمى ساده و سطحى كه در أخذ مسائل و بيان أحكام فقهى حاضر و آماده نبوده با آن كسى كه احاطه كامل بر جزئيات و كليات امور داشته و تمام مسائل علميه و عمليّه در نزد او مانند كف دست حاضر بوده است .
هامش
( 1 ) پس اگر آب نيابيد با خاك پاك تيمم نمائيد .