آسمان بردند وارد قصرى نمودند از لؤلؤ فرش او از طلاى درخشنده بود فاوحى الىّ و امرنى فى علىّ بثلاث خصال بانّه سيّد المسلمين و امام المتّقين و قائد الغر المحجّلين « 1 » .
و امام احمد بن حنبل در مسند نقل مىنمايد كه روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعلى عليه السّلام خطاب نمود يا علىّ النظر على وجهك عبادة انّك امام المتّقين و سيّد المؤمنين من احبّك فقد احبّنى و من احبّنى فقد احبّ اللّه و من ابغضك فقد ابغضنى و من ابغضنى فقد ابغض اللّه « 2 » .
بديهى است مردم پست و بىفكر و متملق و گاهى اشخاص بىملاحظه افرادى را در موقع مدح بلقبها يا صفات يا ستايشهاى بى جا بخوانند مانند آنچه غالبا درباره سلاطين و امراء و وزراء و خلفاء گفته شده است و ارباب تواريخ هم ثبت و ضبط نمودهاند .
ولى از مثل رسول خدائى كه مجسمه حق و حقيقت بوده هيچگاه شايسته نبوده كسى را بخواند بلقب و صفتى كه خالى از معنى باشد و البته آنچه بر لسان صاحب وحى جارى شود عين حقيقت بلكه بمصداق آيه شريفه
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
وحى مطلق است خاصه آنكه خود فرمايد كه پروردگار در شب معراج به من وحى فرمود و امر نمود كه على را امام المتّقين بخوانم .
پس بس است در فضل و مقام و تعريف تقواى امير المؤمنين على عليه السّلام كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامر پروردگار آن حضرت را اختصاص داد بخصيصهاى كه احدى از صحابه را به آن خصيصه مخصوص نگردانيد .
هامش
( 1 ) وحى نمود بسوى من و امر نمود مرا در على بسه خصلت كه او سيد و آقاى مسلمانان و پيشواى اهل تقوى و كشاننده رو و دست و پا سفيدانست ( بسوى بهشت ) .
( 2 ) يا على نظر كردن بر روى تو عبادت است بدرستى كه توئى امام و پيشواى اهل تقوى سيد و آقاى مؤمنان . كسى كه ترا دوست بدارد مرا دوست داشته و كسى كه مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته و كسى كه ترا دشمن بدارد مرا دشمن داشته و كسى كه مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است .