تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
على سكوت اختيار كرد آن حضرت به همين مقدار اكتفا كرده اجازه ورود داد وارد شدند سلام كردند بىبى مظلومه رو به ديوار كرد ابى بكر گفت اى حبيبهء رسول خدا به خدا قسم خويشى رسول اللّه را دوست تر دارم از خويشى خودم و ترا از دخترم عايشه بيشتر دوست ميدارم اى كاش بعد از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرده بودم من قدر و شرف و فضل تو را از همه بهتر ميدانم و اگر تو را از حق ارث منع كردم از جانب آن حضرت بوده كه خودم شنيدم فرمود لا نورّث ما تركنا فهو صدقة . حضرت فاطمه سلام اللّه عليها بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود من حديثى از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيادشان مىآورم شما را به خدا قسم آيا نشنيديد از آن حضرت كه فرمود رضا فاطمة من رضاى و سخط فاطمة من سخطى فمن احبّ فاطمة ابنتى فقد احبّنى و من ارضى فاطمة فقد ارضانى و من اسخط فاطمة فقد اسخطنى « 1 » . قالا نعم سمعناه من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم گفتند بلى شنيديم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين كلمات را آنگاه بىبى مظلومه فرمودند فانّى اشهد اللّه و ملائكته انكما اسخطتمانى و ما ارضيتمانى و لئن لقيت النبى لاشكونّكما اليه « 2 » . ابى بكر از كلمات و بيانات بىبى دلتنگ و گريان شد و گفت به خدا پناه ميبرم از سخط تو و سخط آن حضرت آنگاه فاطمه با ناله فرمود و اللّه لادعون الله عليك فى كلّ صلاة اصلّيها ثم خرج باكيا يعنى به خدا قسم در هر نمازى بر تو نفرين مينمايم ابى بكر از شنيدن اين كلمات با چشم گريان بيرون رفت مردم اطرافش را گرفتند دلداريش ميدادند گفت واى بر شما همه خوش‌حال بخانه‌هاى خود پهلوى عيالاتتان ميرويد مرا واگذاريد لا حاجة فى بيعتكم اقيلونى بيعتى هيچ احتياجى به بيعت شما ندارم مرا واگذاريد به خدا قسم ميل ندارم بيعت من بر گردن مسلمانى باشد بعد از آنچه ديدم و
هامش
( 1 ) رضاى فاطمه رضاى من است و سخط فاطمه از سخط من است پس هر كس دوست بدارد دختر من فاطمه را مرا دوست داشته و هر كس راضى بدارد فاطمه را مرا راضى داشته و هر كس بخشم آورد فاطمه را بتحقيق مرا بخشم آورده . ( 2 ) خدا و ملائكه را شاهد و گواه ميگيرم شما دو نفر رضاى خاطر مرا فراهم ننموديد بلكه مرا بخشم آورديد اگر پيغمبر را ملاقات نمودم شكايت شما دو نفر را خواهم نمود .
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 712 | سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )