احقاق حق را گذارد تا احقاقكننده حقوق خلايق امام زمان مهدى آل محمّد عجل اللّه تعالى فرجه بيايد و حق آنها را بگيرد .
پس سكوت آن حضرت هم دليل بر رضاى به حكم نبوده و اگر آن حضرت عمليات خلفاء قبل از خود را در امر فدك حق ميدانست اوّلا با آنها محاجّه نمىفرمود و ثانيا درد دل و اظهار نارضايتى نميكرد و خداى حكيم على الاطلاق را حكم قرار نميداد .
چنانچه در نهج البلاغه است ضمن نامهاى بعثمان بن حنيف انصارى كه عامل آن حضرت و حكمران در بصره بود درد دل مىكند مىنويسد :
كانت فى ايدينا فدك من كلّ ما اظلته السماء فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم اللّه « 1 » .
و اما اينكه فرموديد فاطمهء مظلومه سلام اللّه عليها در آخر عمر راضى شد و از آنها گذشت بازهم خيلى اشتباه فرموديد چه آنكه چنين امرى هرگز صورت وقوع پيدا نكرد چنانچه در اخبارى كه قبلا عرض شد ثابت نموديم كه آن بىبى مظلومه تا دم مرگ به حال نارضايتى و غضب باقى بود .
عيادت ابى بكر و عمر از فاطمه ( ع )
اينك هم براى خاتمه عرضم خبر ديگرى براى اثبات مطلب بعرضتان ميرسانم كه ابو محمد عبد اللّه بن مسلم بن قتيبهء دينورى متوفى سال 276 هجرى در ص 14 جلد اول تاريخ الخلفاء الراشدين معروف به الامامة و السياسة و ديگران از علماء شما از قبيل ابن ابى الحديد و غيره در كتب معتبره خود نقل نمودهاند كه قال عمر لأبي بكر انطلق بنا الى فاطمة فانّا قد اغضبناها يعنى عمر به ابى بكر گفت بيا با من برويم بسوى فاطمه زيرا كه ما او را بغضب آوردهايم ( و در بعض اخبار است كه ابى بكر بعمر گفت با من بيا برويم و ظاهرا اين صحيح است ) خلاصه با هم رفتند درب منزل فاطمهء مظلومه بىبى اجازهء ملاقات نداد على عليه السّلام را واسطه قرار دادند بىبى در جواب
هامش
( 1 ) از تمام آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است ( از مال دنيا ) فدك در دست ما بود كه گروهى ( خلفاء قبل ) بر آن بخل ورزيدند ( و از دست ما گرفتند ) و ديگران ( فاطمه و اولادهايش ) بخشش نموده از آن گذشتند و خداوند نيكو حكم و داورى است ( كه بين حق و باطل حكم خواهد نمود ) .