فرستاد كه آنها را بياورند عمر رفت در خانه فاطمه فرياد زد بيرون بيائيد و الا به حق خدا خانه را با شما ميسوزانم .
9 - و نيز جوهرى بنابر آنچه ابن ابى الحديد در ص 19 جلد دوم شرح نهج البلاغه ( چاپ مصر ) مسندا از شعبى روايت نموده كه وقتى ابو بكر شنيد اجتماع بنى هاشم را در خانه على عليه السّلام بعمر گفت خالد كجا است گفت حاضر است أبو بكر گفت هر دو برويد على و زبير را بيرون آوريد تا بيعت كنند پس عمر داخل خانه فاطمه شد و خالد بر در خانه ايستاد عمر بزبير گفت اين شمشير چيست گفت اين را مهيا كردهام براى بيعت على گرفت شمشير زبير را كشيد و زد بر سنگى كه در خانه بود و شكست آنگاه دست زبير را گرفت و برخيزانيد و بيرون آورد و بدست خالد داد برگشت ميان خانه و در خانه جمعيت زيادى بودند مانند مقداد و جميع بنى هاشم بعلى عليه السّلام گفت برخيز برويم با ابى بكر بيعت كن حضرت امتناع نمود دست حضرت را گرفت و كشيد و بدست خالد داد و با خالد جمعيت بسيارى بودند كه ابى بكر بمدد فرستاده بود خالد و عمر هجوم آورده آن حضرت را بعنف و جبر شديد ميكشيدند تمام كوچهها را مردم پر كرده و تماشا مينمودند حضرت فاطمه وقتى عمليات عمر را ديد با زنان بسيار از بنى هاشم و غير ايشان ( كه جهة تسليت فاطمه جمع شده بودند ) بيرون آمدند و صداى فرياد و ولوله و شيون آنها بلند بود تا در حجره حضرت فاطمه ندا كرد و بأبى بكر فرمود خوش زود غارت آورديد بر خانه اهل بيت رسول خدا به خدا قسم است كه با عمر حرف نخواهم زد تا خدا را ملاقات نمايم ( به قسم و عهد خود باقى و وفا نمود و با آنها تكلم ننمود تا از دنيا رفت ) چنانچه بخارى و مسلم در صحيحين خود نوشتهاند فغضبت فاطمة على ابى بكر و لم تتكلم به حتى توفيت « 1 » .
10 - أبو وليد محب الدين محمّد بن محمّد بن الشحنة الحنفى متوفى سال 815 قمرى كه از اكابر علماء شما و سالها قاضى مذهب حنفى در حلب بوده در كتاب تاريخ
هامش
( 1 ) فاطمه ( سلام اللّه عليها ) در حال غضب ابى بكر را ترك نمود و بر آن حال باقى ماند و با او حرف نزد تا وفات نمود و از دنيا رفت ( چنانچه در جزء پنجم و هفتم صحيح بخارى نقل گرديده است )