نفر ( ابى بكر و عمر و ابو عبيده ( قبركن ) جرّاح ) برقرار شد ؟ .
آيا در كجاى دنيا اين عقيده قابل قبول است كه اگر سه نفر و يا دستهء بيشتر در شهرى و لو پايتخت مملكت جمع شدند بر فرض كه اهل آن شهر اجماع هم نمودند بر وجودى فردى برياست و سلطنت و يا خلافت بر ساير عقلاء و علماء و دانشمندان بلاد ديگر واجب است تبعيت از آنها بنمايند ؟ ! .
يا رأى يك دسته از عقلاء كه منتخب از جانب سايرين هم نباشند بر ساير عقلاء مطاع باشد آيا خفه كردن افكار يك ملت در مقابل هو و جنجال و تهديد دستهاى جايز است ؟ ! .
آقايان انصاف دهيد اگر جمعى هم بخواهند حرف حق بزنند و مباحثات و انتقادات علمى و عملى كنند و بگويند اين خلافت و اجماع ساختگى مطابق هيچ قانونى از قوانين آسمانى و زمينى مشروع نيست آنها را رافضى و مشرك و نجس بخوانند قتلشان را واجب بدانند و از هيچ نوع تهمتى دربارهء آنها فروگذار ننمايند .
شما ميفرمائيد پيغمبر امر خلافت را بامت ( يا بقول شما بعقلاى امت ) واگذار نمود شما را به خدا انصاف دهيد امت و عقلاء امت فقط سه نفر بودند ( ابى بكر و عمر و ابو عبيده ( قبر كن ) جراح ) كه با يكديگر تعارف نموده دو نفر كه تسليم بيك نفر گرديدند بر عامهء مسلمانان واجب است راه آنها را بپيمايند و اگر بعضى گفتند اين سه نفر هم مانند ساير امت و صحابه بودند چرا با همه اصحاب شور ننمودند آنها كافر و مردود و مهدور الدّم گردند ؟ .
واقع نشدن اجماع باتفاق فريقين
آقايان اگر قدرى فكر كنيد و جامهء تعصّب را بر كنيد و در اطراف اجماع فكر كنيد به خوبى ميدانيد ما بين اقليّت و اكثريّت و اجماع فرق بسيار است .
اگر مجلس شورى براى امر مهمّى منعقد گردد عدّهء كمى رأى بدهند ميگويند اقليّت مجلس چنين رأى داد و اگر بيشتر آنها رأى دادند ميگويند رأى اكثريّت بود و اگر همگى بالاتفاق در يك جلسه رأى داند ميگويند اجماع واقع شد يعنى حتى يك نفر هم مخالف نبود .