تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
سؤالاتى نمودند و داعى مجبور بجواب بودم الحال هر سؤالى داريد بفرمائيد براى جواب حاضرم بعون اللّه تعالى . سيد - خيلى مايليم بفهميم چگونه ممكن است دو نفر با هم متحد گردند و اتحاد نفسانى چنان بين آنها حاصل آيد كه هر دو يكى باشند .

فرق بين اتحاد مجاز و حقيقت

داعى - موضوع اتحاد بين الاثنين به معناى حقيقت محال و ممتنع و بديهى البطلان است و استحالهء آن در مقام خود مبرهن آمده بلكه امتناع او از بديهيات اوليه است پس دعوى اتحاد نيست مگر از جهت مجاز و مبالغه در كلام . زيرا دو نفر كه با هم شدت محبت را دارند يا در جهتى از جهات مشابهت دارند غالبا دعوى اتحاد مينمايند . و در كلمات بزرگان از ادباء و شعراء عرب و عجم اين نوع از مبالغه بسيار است حتّى در كلمات اولياء حق هم ظاهر و بارز است كه از جمله در ديوان منسوب بمولانا امير المؤمنين على عليه الصلاة و السّلام است كه ميفرمايد .
هموم رجال فى امور كثيرة * و همى فى الدنيا صديق مساعد
يكون كروح بين جسمين قسمت * فجسمهما جسمان و الروح واحد
« 1 » در حالات مجنون عامرى معروف است زمانى كه خواستند فصدش كنند التماس ميكرد مرا فصد نكنيد كه ميترسم نيشتر بليلى من برسد كه ليلى در عروق و اعصاب من جاى گرفته فلذا ادباء همين معنى را بنظم آورده‌اند .
گفت مجنون من نمىترسم ز نيش * صبر من از كوه سنگين است بيش
ليك از ليلى وجود من پر است * اين صدف پر از صفات آن در است
داند آن عقلى كه آن دل روشنى است * در ميان ليلى و من فرق نيست
هامش
( 1 ) همت عالى مردان عالم در امور مختلفهء بسيارى است و تنها همت من دوست مساعدى است كه آن دوست مانند روحى باشد در دو بدن كه در آينهء حقيقت از ما دو جسم و يك روح منعكس گردد .