النبى صلّى الله عليه و سلم على انّ الامام علىّ - و عيّنه - و عرفت الصحابة ذلك و لكن كتمه عمر لاجل ابى بكر رضى الله عنهما « 1 » .
متأسفانه ما درك زمان خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ننمودهايم ولى امروز كه ميخواهيم راه حق را پيدا كنيم ناچاريم با توجه بآيات قرآنيه و اخبار صحيحهء صريحهء متفق عليه فريقين قضاوت كنيم .
و قطعا هر كس محبوب خداوند بوده و با دلائل آيات قرآن مجيد و اخبار متكاثرهء متواترهاى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در زمان خود تقدّم علمى و فضلى به او داده و او را افضل و برتر از همهء امت معرفى فرموده ما هم حقّا پيروى و اطاعت از او نمائيم .
صراحت در لفظ خلافت و ولايت و وصايت در اخبار مندرجه در كتب معتبرهء خودتان بسيار آمده علاوه از آنها چون على عليه السّلام مجموعه خصائص و فضائل است كه در شبهاى گذشته اشاراتى نموديم كه با پيغمبر خاتم در تمام خصائص باستثناء نبوت خاصه شركت داشته و افضل از تمام امت بوده و طبق آيات قرآنيه و اخبار متكاثرهء متواتره احدى از آحاد بشر بعشرى از اعشار بلكه هزار يك از فضائل و كمالات آن بزرگوار نمىرسد .
چنانچه خطيب خوارزمى در مناقب از جمهور نقلا از ابن عباس و محمّد بن يوسف گنجى شافعى در كفايت الطالب و سبط ابن جوزى در تذكره و ابن صبّاغ مالكى در فصول المهمّه و سليمان بلخى حنفى در ينابيع المودّه و مير سيد على همدانى در مودّت پنجم از مودّة القربى از خليفهء ثانى عمر بن الخطّاب نقل نموده كه همگى از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمختصر پس و پيشى در الفاظ كه فرمود لو انّ الرياض اقلام و البحر مداد و الجنّ حسّاب و الانس كتّاب ما احصوا فضايل على ابن أبي طالب « 2 » .
هامش
( 1 ) نص نموده است رسول اكرم ( ص ) بر امامت على ( ع ) و تعيين نمود آن حضرت را بامامت و ميشناختند صحابه اين معنى را و لكن عمر بن الخطاب كتمان نمود امامت و خلافت على را براى خاطر ابى بكر .
( 2 ) اگر درختان قلم گردند و دريا مركب و جنيان حسابكننده و آدميان نويسنده نميتوانند شماره كنند فضايل على بن أبي طالب را چه خوش گويد شاعر پارسى .كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سر انگشت و صفحه بشمارى