شهادت شهيد ثانى بسعايت قاضى صيدا
از جمله علماء و مفاخر فقهاء شيعه در شامات در قرن دهم هجرى شيخ اجلّ فقيه بىنظير زين الدين بن نور الدين على بن احمد عاملى قدس الله اسراره بوده است كه در علم و فضل
هامش
* هم باداء نوافل مشغول بودند داعى هم بگوشه مسجد رفته باداء فريضه مغرب و عشا مشغول پس از فراغت فريضه و نوافل متوجه شدم كه بعضى از آنها بداعى سخت غضبناكند مخصوصا عالمى در بالاى سكوب مركز قرائت قرآن با چند نفرى اشتغال بقرائت داشتند و شديدا ناظر به حال داعى بودند پس از خاتمه تعقيبات از مسجد خارج و بگاراژ رفته منتظر حركت اتومبيل بودم پس از صرف غذا صداى مؤذن مسجد كه اعلام نماز عشاء را ميداد داعى را متوجه ساخت كه اگر حركت نموديم ممكن است در راه اتومبيل توقف ننمايد و توفيقى براى اداء نوافل شب فراهم نيايد خوب است الحال كه فراغتى هست برويم مسجد اداء نوافل نموده با خيال آسوده حاضر حركت باشيم پس از تجديد وضو به مسجد رفتم از درب بزرگ عمومى وارد نشدم از درب گوشه غربى آخر شبستان بزرگ ( كه مربع مستطيل است ) وارد شده و در كنار يكى از ستونها بزرگ كه جاى خلوتى بود باداء نوافل مشغول شدم .
ديدم آن عالمى كه ساعتى قبل بقرائت مشغول و بداعى بد نظر بود جمعيت را بعد از فراغ از نماز جمع كرده و در وسط آنها ايستاده در اطراف شرك و مشرك صحبت مينمايد تا بعد از مقدماتى رشته سخن را كشانيد به جائى كه با كمال حدت و شدت گفت شما مسلمانان مسئوليد روز قيامت بايد جواب دهيد براى آنكه خدا فرموده مشركين نجس هستند آنها را به مسجد راه ندهيد ساعتى قبل يك مشرك بتپرست نجس به مسجد آمد و در حضور همه شما سجده به بت نموده شما او را ترد ننموديد من مشغول قرائت بودم شما مرده بوديد چرا نبايد ازاله نجاست شرك از مسجد بنمائيد و رافضى مشرك بتپرست را دفع نموده يا بقتل برسانيد چه آنكه مشرك در مسجد مسلمانان اگر بتپرستى كرد قتلش واجب است چنان با حرارت خطابه و تحريك احساسات مردم بىخبر را نمود كه اگر من حاضر در آن محل بودم قطعا كشته مىشدم .
بعد از اتمام خطابه نصف جمعيت آمدند كه از درب آخر شبستان بيرون بروند داعى در نماز وتر بودم نشستم كه جلب نظر آنها نشود ولى دفعتا چشمشان بداعى افتاد چنان در حال حمله اطرافم را گرفتند و با مشت و تك پا آزارم ميدادند كه حساب نداشت پيوسته خطاب مينمودند قم يا مشرك اخرج يا مشرك از حيات به كلى مأيوس بودم تا موقع تشهد كه گفتم اشهد ان لا إله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اختلاف ميان آنها افتاد بهم ميگفتند چگونه مشركى است كه شهادت بوحدانيت خدا و رسالت خاتم انبياء ميدهد دستهاى ميگفتند ما نميدانيم قاضى ميگفت رافضى و مشرك است و البته قاضى غلط نمىگفت آنها در اختلاف و گفتگو بودند كه داعى سلام نماز داده جانى گرفته با قوت قلبى جهت دفاع آماده و با نطق و خطابه مفصلى كه اينك مجال بيانش نيست ( بلسان عربى ) آنها را مجاب و مغلوب و دوست خود نموده و آن قاضى بدجنس از خدا بىخبر را مرد مرموز معرفى نموده كه ميخواهد از جهة تفرقه و جدائى مسلمانان وسيله قهر و غلبه بيگانگان ستمكار را بر مسلمين آماده و مهيا نمايد خلاصه از داعى عذر خواهى نموده حتى تقاضاى پذيرائى از داعى را جدا نمودند كه بعذر آنكه عازم حركت هستم توديع و حركت نمودم .
اين يك نمونهاى بود از صدها عمليات علماء اهل تسنن كه در اشتباه كارى امر را بر عوام بيچاره وارونه نشان دادند كه باعث قتل و اهانت مسلمانان مظلوم مىباشد .