بديهى است تخت بلقيس با آن عظمت را از منازل طولانى قبل از چشم برهم زدن نزد سليمان آوردن كار مخلوق عاجز نيست و مسلّم است كه اين امريست بر خلاف عادت و جناب سليمان با علم باينكه اين عمل قدرت خدائى ميخواهد - از خداوند درخواست آوردن تخت را ننمود . بلكه از مخلوق عاجز تقاضاى حاجت و كمك نمود . و از حاضرين مجلس خود خواست كه آن تخت با عظمت را براى او حاضر نمايند پس خود اين تقاضا نمودن جناب سليمان از مخلوق عاجز كه كداميك از شما مىتوانيد با قوهء خدا دادهء بشما اين امر را عملى نمائيد و تخت بلقيس را قبل از آمدن خودش نزد من حاضر نمائيد .
مىرساند مطلق حاجت خواستن از خلق شرك نمىباشد خداوند دنيا را دار اسباب قرار داده شرك هم امر قلبى است اگر كسى را كه حاجت از او مىطلبد خدا و يا شريك خدا نداند ابدا مانعى ندارد تقاضاى حاجت از او بنمايد .
چنان كه اين عمل نزد عموم متداول است كه پيوسته بدر خانهء زيد و بكر و عمرو ميروند و تقاضاى كمك ميكنند بدون آنكه اسم خدا را بر زبان آورند .
پس اگر مريضى درب منزل طبيب و دكتر برود و بگويد آقاى دكتر بدادم برس درد و مرض مرا كشت آيا اين مريض مشرك است . !
اگر غريقى در ميان دريا فرياد بزند مردم بدادم برسيد نجاتم بدهيد بدون اينكه نام خدا را ببرد مشركست . !
يا اگر ظالمى مظلوم بىگناهى را تعقيب نمود ، مظلوم رفت در خانه وزير اعظم گفت آقاى وزير بدادم برس دستم بدامنت من جز تو اميدى ندارم مرا از دست اين ظالم نجات بده مشركست . !
اگر دزدى بخانهء كسى به قصد جان يا مال يا ناموس او برود و او در بالاى بام از همسايگان خود طلب كمك نمايد و رسما بگويد اى مردم بدادم برسيد نجاتم بدهيد و ابدا اسم خدا را در آن ساعت به زبان جارى نكند مشركست .
قطعا جواب منفى است و احدى از عقلا اين نوع از مردم را مشرك نميخوانند و اگر مشرك بخوانند يا نادانند و يا غرضورزى نمودهاند . !
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )
ص٢١٧