و البته قابل عفو و اغماض مىباشد بمختصر توجّهى روحيّهء آنها عوض مىشود .
پس از چه راه شما شيعيان را مشرك ميدانيد و امر را بر عوام مشتبه مينمائيد چنانچه الحال اشاره فرموديد .
حافظ - تمام فرمايشات شما صحيح است ولى عرض كردم خود شما هم اگر دقت فرمائيد تصديق خواهيد فرمود كه حاجت از امامان خواستن و توسّل به آنها نمودن خود شرك است چون ما احتياجى بواسطه بشرى نداريم هر زمان كه توجهى به حق نمائيم نتيجه حاصل ميگردد .
داعى - خيلى محلّ تعجب است كه مثل شما عالم منصف فكور چرا بايد تحت تأثير عادات اسلاف بدون تحقيق قرار گرفته و چنين بيانى بفرمائيد .
گويا جناب عالى خواب بوديد و يا توجهى بعرايض داعى نداشتيد كه بعد از ذكر اين مقدمات و گفتار كه تشريح مطالب نمودم باز ميفرمائيد حاجت از امامان خواستن شرك است .
عزيزم مگر مطلق حاجت خواستن از خلق شرك است اگر چنين باشد پس تمام خلايق مشركند و ابدا موحّدى يافت نگردد . اگر حاجت طلبيدن از خلق و تقاضاى كمك نمودن از آنها شرك باشد - پس انبياء چرا از خلايق كمك مىطلبيدند - خوب است آقايان قدرى در آيات قرآن مجيد دقت فرمائيد تا كشف حقيقت بر شما بشود .
آوردن آصف تخت بلقيس را نزد سليمان
مقتضى است بآيات 38 تا 40 سورهء 27 ( نمل ) توجه نمائيد كه ميفرمايد
قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ - قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ - قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
« 1 »
هامش
( 1 ) جناب سليمان بحضار مجلس گفت كداميك از شما تخت بلقيس را پيش از آنكه نزد من آيد و تسليم امر من شود خواهيد آورد از آن ميان عفريت جن گفت من چنان در آوردن تخت او قادر و امينم كه پيش از آنكه تو از جايگاه ( قضاوت ) خود برخيزى آن را بحضور آورم - و آن كس كه به بعض از علم كتاب الهى دانا بود ( يعنى آصف بن برخيا كه داراى اسم اعظم بود ) گفت كه من پيش از آنكه چشم بر هم زنى تخت را بدينجا آورم چون سليمان سرير را نزد خود مشاهده كرد گفت اين توانائى از فضل خداى من است .