پس هر كس صفات خداوندى را در حقيقت زائده بر ذات او جلّ و علا بداند يعنى خدا را وصف كند بصفت عالميّت يا قادريّت يا حكمت يا حيات و غير آن و آن صفات را عين ذات حق تعالى نداند مشرك است .
چه آنكه كفو و قرين و هم سر از براى او در قدم ثابت نموده و حال آنكه جز ذات ازلى حق تعالى قديمى در عالم وجود ندارد و صفات خداوندى عين ذات او مىباشد مانند شيرينى و شكر و چربى و روغن كه قابل تفكيك نيستند شيرينى و چربى شىء علىحدهاى نيستند كه بر ذات شكر و روغن وارد شده باشند همان وقتى كه خداوند متعال شكر و روغن را خلق كرد شيرين و چرب آفريد اگر بنا شود شيرينى و چربى را از شكر و روغن بگيرند ديگر شكر و روغن نميماند . تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون مثلها براى تقريب اذهان است تا متوجه شويم كه صفات خداوندى زائد بر ذات بارى تعالى نيست وقتى گفتيم خدا يعنى عالم حى قادر حكيم الخ .
شرك در افعال
و اما شرك در افعال آنست كه خدا را در معنى و حقيقت متوحّد و متفرّد بالذات نداند به اين معنى كه فردى يا افرادى از مخلوقات را مؤثّر يا جزء مؤثّر در افعال و تدابير الهيّه بداند يا آنكه امور را بعد از خلقت مفوّض بخلق بداند مانند آنچه يهود قائل بودند كه خداوند خلق خلايق نمود و ديگر از تدبير امور بازمانده و كار را بخلق واگذار نموده و خود بكنارى رفته لذا در آيه 69 سوره 5 ( مائده ) در مذمّت آنها فرموده
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ
« 1 »
و مشركين غلات كه آنها را مفوّضه نيز خوانند قائلند كه خداوند تفويض امور به امامان نموده آنها خلق ميكنند و روزى ميدهند .
هامش
( 1 ) يهود گفتند دست خدا بسته شد ( و ديگر تغييرى در خلقت نميدهد و چيزى از عدم بوجود نخواهد آمد ) بواسطه اين گفتار دروغ دست آنها بسته شد و بلعن خدا گرفتار گرديدند بلكه دو دست خدا گشاده است ( يعنى قدرت و رحمت او ) و هر گونه بخواهد انفاق مىكند .