حركتى بود كه هنوز موجود نشده بود ، و ليكن سپس « 1 » از حركتى بود كه موجود شده بود و قديم مر موجود را گويند نه مر معدوم را ، پس لازم آيد بر تو بر اين « 2 » دعوى كه هر حركتى از حركات سپس از حركتى موجود بود ، و چو چنين باشد همه محدث باشد . و چو حركت امروزين مر فلك را « 3 » محدث است بدانچه سپس آن ديگر حركتى است ، هر حركتى كه سپس از حركتى بود نيز محدث بود . و اگر از جملگى حركات يك حركت بود كه آن سپس از ديگرى نبود ، لازم آيد كه آن حركت محدث بود بدانچه آغاز حركات « 4 » بود ، و به محدثى آن حركت كه تو همىگويي كه « 5 » قديم بود ، همهء حركات محدث باشد ، وز اين مسأله مر دهرى را رهايش نيست . و اگر عالم قديم است ، حال او از دو بيرون نيست و نبوده است : يا هرگز مر گشتن احوال و حوادث را نپذيرفته است ، و يا خود « 6 » حوادث ( و ) برگشتن احوال او قديم بوده است . و آنچه ما امروز همىيابيم اندر عالم از گشتن حالها و حوادثى كه آن هرگز نبوده است و اكنون همىباشد ، دليل است بر آنكه نه حوادث با عالم قديم بوده است و نه عالم حوادثناپذير « 7 » بوده است . پس درست كرديم كه عالم قديم نيست ، از بهر آنكه حوادث قديم نيست و عالم پذيراى حوادث است و آنچه او پيش از حوادث نبوده باشد محدث باشد ، پس عالم محدث است .
و نيز دليل بر محدثى عالم آن است كه اجسام طبيعى هر يكى از ضدّ خويش گريزندهاند به طبع و چو ( اين ) اضداد اندر اجسام جمعاند و به طبع از يكديگر گريزندهاند و گريختن با جمع شدن « 8 » ضدّاناند ، اين حال دليل است بر آنكه فراز آمدن ايشان به قهر قاهرى است و قهر سپس از طبع باشد و آنچه او سپس از چيزى
هامش
( 1 ) .CB: پس .
( 2 ) .C: بدين .
( 3 ) .C: بر فلك .
( 4 ) .CB: حركت .
( 5 ) .CB: - كه .
( 6 ) .B: وجود .
( 7 ) .BA: حوادثپذير ؛C: و نه از عالم حوادث ناپديد . / تصحيح قياسى /
( 8 ) .C: + با يكديگر .