تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
حجّت او درست نشود . پس همچنين است حال جسم كه صانع حكيم ( مر او را ) متجزّى آفريده است تا از او [ به دفعات بىنهايت صورت‌ها همىآيد . و قول آن كس كه تجزيت جسم را دليل گيرد بر آنكه اجزاى نامتجزّى قديم بوده است ، هم چو قول آن كس است كه مر يافتن مثلّثات را اندر مربّع بر آنكه مثلّثات قديم است دليل گيرد بىهيچ تفاوتى . و چو نهاد جسم از آفرينش ] بر آن است كه او متناهى است و تناهى او بر عجز صانع [ حكيم دليل نيست از ناآفريدن ] مر او را نامتناهى ، بل وضع جسم بر تناهى است ، نيز چو صانع حكيم چيزى پديد آورده است كه بر او صورت‌هاى بسيار بر يكديگر همىتواند كردن ، ( پديد ناآوردن ) او مر صورتى را نه از اين چيز كه مر آن را از بهر پديد آوردن صورت‌ها از او پديد آورده است ، بر عجز او از ابداع دليل نباشد ، بل وضع پديد آوردن چيزهاى مولودى نيز بر اين است كه ياد كرديم . و حكمت اندر آنكه مر جسم را اجزاى خرد آمد آن است تا از او صورت‌هاى خرد و بزرگ بيايد و بشايد كردن از سر پيل تا پاى مور و پشه . و جاهلان مر حكمتى را بدين بزرگى بر عجز قدرت از ابداع حمل كرده‌اند ، « تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا » . ( امّا « 1 » ) جواب ما مر محمّد زكريّا را از آنچه گفت : پديد آوردن صانع حكيم مر چيزها را به تركيب از اجزاى « 2 » عالمى دليل است بر آنكه ابداع متعذّر است ، آن است كه گوييم : خردمند آن است كه اندر آنچه گويد اندر اقاويل اندر علوم الهى و بر آن كتب سازد ، مر تأمّل و تأنّى را كار بندد تا حال را از محال بشناسد و مر نابودن محال را عجز و تعذّر قدرت نام ننهد . از بهر آنكه هر كه مر او را اندك‌مايه عقل است داند كه مر محال را سوى عجز و امتناع نسبتى نيست بر صانع حكيم و اين قولى است مانند قول آنكه گويد : خداى عاجز است از نرم كردن ( مر ) آهن را به آب ، و ما دانيم كه اين قولى محال است . ( و ) اگر بودش ممتنع روا بودى ، امتناع خود واجب بودى نه امتناع ، و اگر چنين بودى ، آن‌گاه محال ممكن بودى و ممكن
هامش
( 1 ) .B: - امّا . ( 2 ) .CB: اجسام .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 84 | ناصر خسرو