را نتواند پذيرفتن و بميرد ، پس همين است حال باد قوى با آتش ضعيف .
و نيز گوييم كه بدانچه جسم متجزّى است ، لازم نيايد كه گوييم : تركيب جسم از اجزاست و اجزا پيش از جسم پراكنده بودهاند . و يافتن ما مر جسم را با اجزا دليل نيست بر آنكه مر جسم را از جزوها « 1 » كردهاند ، و نيايد « 2 » ما را كه گوييم : اگر مر جسم را از جزوها نكردهاند چرا اندر ( او ) جزوهاست ؟ از بهر آنكه اندر آفرينش چيزهاست كه آن بر نهادهايى است كز آن بيرون نشود ( البتّه ) ، چنان كه آب تر است و آتش گرم است ، و نيايد « 3 » ما را كه گوييم : چرا ما مر آتش ( را ) همى خشك يابيم اگر نه مر او را از چيزى خشك كردهاند و چرا آب تر است اگر نه مر او را از چيزى تر كردهاند ؟ و خود همين مرد همى دعوى كند ( كه آتش ) كه ضدّ آب است ، ( هم ) از آن هيولى و خلاست كه آب از آن است . پس اگر آتش كه گرم و خشك است و روشن است ، رواست كز چيزى باشد كز او سردتر و تاريكتر باشد ، چرا روا نباشد كه جسم با جزو نه از جزوها باشد ؟ و مثال اين حال چنان باشد كه ( چو « 4 » ) ما مربّعى بينيم ( كه به دو مثلّث قسمت شود ) و هر قسمى « 5 » از او باز به دو مثلّث ديگر قسمت شود و همچنين هميشه هر يكى از آن مثلّثات به دو مثلّث ديگر قسمت همىپذيرد بىهيچ خلافى و جز به مثلّثات قسمت نپذيرد آن مربّع البتّه ، گوييم كه مر اين مربّع را از اين مثلّثات تركيب كردهاند ( و بحث آريم بر اين قول بدانچه « 6 » گوييم : اگر نه اين مربّع را از اين مثلّثات تركيب كردهاند ) چرا اندر او مثلّثات است ؟ و اين حجّتى سست و باطل باشد ، از بهر آنكه ما مربّع توانيم كردن بىآنكه از نخست دو مثلّث باشد تا مر آن مربّع را از دو مثلّث تركيب كنيم ، و بدانچه كسى مر اين مربّع را به خطّى كز قطر او به قطرى ديگر كشد به دو مثلّث قسمت كند و مر آن را برهان سازد بر آنكه ما اين مربّع را از اين دو مثلّث كرديم ،
هامش
( 1 ) .A: جزوهاى .
( 2 ) .CA: نبايد .
( 3 ) .CA: نبايد .
( 4 ) .CBA: - چو . / تصحيح قياسى /
( 5 ) .CB: قسمتى .
( 6 ) .CB: بر آنچه . / تصحيح قياسى /