حادث او را ثابت نيست از براى آنكه اينها از صفات ممكناتند « 1 » ، همچنان كه علما تعيين كردهاند ؛ و خداى تعالى ممكن الوجود نيست .
فصل دوم : در عدل
بدان كه حق تعالى قبيح نمىكند و راضى به قبيح نيست ، و امر به چيزهايى كه قبيح است نمىكند ، و ترك واجبى كه مقتضاى حكمت او باشد نمىكند ، و تكليف بندگان بدان چيزى كه بر آن قادر نباشد نمىكند ، به جهت آنكه اينها همه قبيحند « 2 » و فاعل قبيح ؛ يعنى [ آن كه ] كار زشت مىكند ، يا جاهل است به قباحت آن چيز ، يا محتاج است به آن . و حق تعالى منزه است ؛ يعنى پاك است از جهل و احتياج . و مىبايد دانست كه طاعتها و گناهان كه صادر مىشود از بندگان به اختيار ايشان است . و از اين جهت است كه مطيع ؛ يعنى طاعتكننده ، مستحق ثواب و عاصى ؛ يعنى گناهكننده ، مستحق عذاب .
فصل سوم : « 3 » در نبوت
بدان كه حق - سبحانه و تعالى - حضرت محمد بن عبد اللّه ( ع ) را به پيغمبرى فرستاده و رسول ساخته به جميع خلق ، و بشارت دهنده است مؤمنان را به جنت و نعيم ، و بيم دهنده كافران را به عذاب و جحيم . و اظهار كرده است بر دست او معجزات ، كه دلالت مىكند بر صدق او ، و بر دعوى پيغمبرى .
و معجزه چيزى را گويند كه مردم را عاجز سازد به آوردن مثل آن ، يا دعوى آن چيز ، چون قرآن عظيم و شق قمر و بيرون آمدن آب ميان انگشتان آن حضرت و غير آن ، كه مثل
هامش
( 1 ) . اصل : ممكناتاند .
( 2 ) . اصل : قبيحاند .
( 3 ) . اصل : 3 .