كاره است ؛ يعنى ناخواهنده است معاصى را ، زيرا كه امر فرموده است به طاعات و نهى فرموده از معاصى . و امر به چيزى مستلزم ارادهء آن است ، و نهى از چيزى مستلزم كراهت آن .
متكلم است ؛ به اين معنى كه آفريده است كلام را در جسم جامدى ؛ يعنى آنكه از او سخن گفتن نمىآيد به حسب عادت ، زيرا كه آن ممكن است و حق - سبحانه - قادر است بر جميع ممكنات . و حق - سبحانه و تعالى - در قرآن مجيد فرموده :
« وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً »
« 1 » ؛ يعنى سخن گفت خداى تعالى با موسى سخن گفتنى .
صادق است ؛ يعنى راستگوى است در خبر خود ، زيرا كه كذب قبيح است و قبيح بر خداى تعالى روا نيست .
حق - سبحانه و تعالى - جوهر و عرض نيست به جهت آنكه اينها از صفات حادثاتند « 2 » و خداى تعالى حادث نيست ، بلكه قديم است . و حق - سبحانه و تعالى - به چشم نمىتوان ديدن ، كه اگر او را به چشم توانستى ديدن ، جسم بودى يا جوهر كه جزء بر جسم است ، يا عرض كه ثابت است جسم را . و خداى تعالى جسم و جوهر و عرض نيست ، بنا بر فرمودهء او كه :
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ »
« 3 » ؛ يعنى در نمىيابد او را چشمها .
و واحد است كه شريك ندارد در الوهيت ؛ يعنى خدايى ، زيرا كه فرموده :
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
« 4 » ؛ يعنى اگر بودى در آسمان و زمين خدايان غير خداى تعالى ، هرآينه فاسد شدى آسمان و زمين .
در جهت نيست ؛ يعنى در جايى نيست و محل حوادث نيست ، يعنى چيزهاى
هامش
( 1 ) . نساء / 164 .
( 2 ) . اصل : حادثاتاند .
( 3 ) . انعام / 103 .
( 4 ) . انبياء / 22 .