قديم و باقى است ؛ يعنى هميشه موجود بوده و خواهد بود ، زيرا كه ذات او اقتضاى وجود او مىكند . و وجود او ذات او را واجب و لازم است ، پس هميشه موجود بوده و خواهد بود .
قادر و مختار است ، و اثبات اين موقوف است بر دانستن سه مقدمه :
اول ، آنكه قديم است ، چنان كه دانسته شد .
دوم ، آنكه جملهء ممكنات كه اثر مخصوص وىاند و چيزى ديگر دخل ندارد ، و در وجود آن جمله حادثند « 1 » به جهت آنكه خالى نيست از حوادث ، يعنى البته در ايشان به نوعى پيدا مىشود مثل حركت و سكون . و هر چه خالى نيست از امرى حادث ، حادث است . از براى آنكه اگر قديم باشد ، لازم مىآيد كه آن حادث نيز قديم باشد . پس ، ثابت شد كه ممكنات - كه اثر مخصوص واجب الوجود است - حادثند « 2 » .
سوم ، آنكه هر قديم ، كه اثر مخصوص او حادث است ، بايد كه قادر همچنان باشد تا به اختيار و ارادهء خود ، گاهى - كه خواسته باشد - آن حادث را آفريده باشد ، كه اگر غير مختار باشد اثر مخصوص او لازم ذات او باشد و مانند ذات او قديم باشد ، نه حادث . و چون اين مقدمات معلوم شد ، مىگوييم كه واجب الوجود قديم است و اثر مخصوص او - كه جملهء ممكنات است - حادث است . و هر قديم كه اثر مخصوص او حادث است ، قادر و مختار است . پس ، واجب الوجود قادر و مختار باشد .
عالم است ؛ يعنى داناست ، زيرا كه آفريده است اشياى محكمهء عجيبه چون آسمانها و زمينها و ستارگان و كانها و غير آن ، و آفريدن خيلى چيزها بىعلم ممكن نيست .
حىّ است ، زيرا كه عالم و قادر است ، و علم و قدرت بىحيات ممكن نيست .
مريد است ؛ يعنى خواهنده است طاعات را .
هامش
( 1 ) . اصل : حادثاند .
( 2 ) . اصل : حادثاند .