افضل همه ، و قابل ترقى به مدارج فضل و كمال ، و عروج به معارج قرب و لقاى خالق بىمثال است و به خودى خود ، به سبب جهل و ضعف و موانع بسيار كه حصر آنها « 1 » در اين رساله نمىتوان نمود ، ترقى و تحصيل آن مراتب عاليه نمىتوان كرد « 2 » ؛ پس بر حكمت و رحمت الهى واجب خواهد بود كه براى تكميل افراد انسان و تربيت ايشان ، بعث « 3 » انبيا و ارسال رسل كند « 4 » و بعد از ايشان تعيين ائمّه و خلفا نمايد « 5 » كه همه از جانب جناب او به حجج بالغه ، مؤيّد و به معجزات باهره ، مسدّد باشند تا هيچ كس را بر ايشان راهى و حجتى نباشد « 6 » و الّا لازم آيد كه حقيقت انسان ، بهترين مخلوقات ، ضايع و باطل شود و از اين لازم آيد « 7 » كه خلق عالم از حكيم قادر كامل « 8 » ، عبث و لغو باشد .
و از اين راه اثبات وجوب « 9 » معاد و ثواب و عقاب و ساير امور متعلق « 10 » به نبوّت و امامت كنند تا اينكه تمام « 11 » حكمت نظرى و عملى را بيان نمايند .
و اينكه مشهور است كه حكما انكار معاد جسمانى كردهاند ، حقيقتش بعد از اين ، ان شاء اللّه تعالى بيان مىشود ؛ « 12 » و اين بود تعريف حكمت و بيان حقيقت آن .
فصل دوّم « 13 » در بيان فضيلت حكمت و نسبت آن با دين مبين
چون حقيقت حكمت « 14 » دانسته شد ، بدان كه منسوبان حكمت ، مدّعى اينند كه اين علم ، اشرف از همهء علوم « 15 » و افضل است از همهء فنون « 16 » ، عقلا و شرعا .
هامش
( 1 ) . الف : « آن » .
( 2 ) . ب : « نمىتواند نمود » .
( 3 ) . الف : « بعثت » .
( 4 ) . ب : « كند » ندارد .
( 5 ) . ب : « نمايند » .
( 6 ) . الف : « حجّت راهى نباشد » .
( 7 ) . ب : « حقيقت ايشان را كه بهترين مخلوقات است ضايع و باطل و اين لازم آيد » .
( 8 ) . ب : « كامل قادر » .
( 9 ) . ب : « وجود » .
( 10 ) . ب : « امور معلومه » .
( 11 ) . ب : « تمام » ندارد .
( 12 ) . ب : « بيان شود » .
( 13 ) . ب : « فصل دوّم » ندارد .
( 14 ) . الف : « حكمت » ندارد .
( 15 ) . ب : « علوم است » .
( 16 ) . ب : « از جميع فنون » .