امّا عقلا ، براى اينكه ظاهر و واضح است و هيچ كس را در اين « 1 » شك و ريبى « 2 » نيست كه شناختن خداى تعالى و طاعت او « 3 » بهترين نعمتهاى هر دو جهان ، و انس و قرب به جناب او بهترين لذّتهاى تمام نشئهء « 4 » امكان است ؛ بلكه اين نعمت اسنى و لذّت اعلا ، سبب و وسيلهء ساير نعمتها « 5 » و رحمتها ، و حرز و تعويذ همهء المها « 6 » و زحمتهاى دنيا و عقبا نيز هست ؛ چه خير و شرّ همهء عالم در قبضهء قدرت و اختيار حميد باستحقاق « 7 » و حكيم على الاطلاق است و ظاهر است كه از آشنايان و دوستان خود هيچ خيرى « 8 » بازنگيرد ، مگر وقتى كه شرّ ايشان باشد و به هيچ شرّى راضى نشود مگر وقتى كه خير ايشان باشد .
و اگر به دشمنان و بيگانگان ، نعمت و رحمت دهد ، البتّه و بال و حجّت بر ايشان باشد ؛ و نيز معلوم است كه طاعت و قرب و انس ، به قدر محبّت ، و محبّت به قدر شناخت « 9 » و معرفت باشد .
و نيز توان دانست كه شناختن خداى تعالى به دو قسم ممكن است : اوّل ، به مشاهدهء صنايع لطيفه و ملاحظهء افعال شريفهاش ؛ دوّم ، به شنيدن نعوت « 10 » عليا و اسماى حسنى .
و ايضا توان دانست كه شناختن هر صانعى به مشاهدهء صنعتش ، بسيار بهتر است از شناختن به « 11 » شنيدن صفتش ؛ « 12 » و همچنين هر چند مشاهده ، از روى وقوف و حذاقت و تعمّق نظر در آن كار باشد « 13 » و همچنين هر چند آن صنعت شريفتر و بهتر ، و همچنين هر چند عدد صنعتها « 14 » بيشتر باشد ، شناختن « 15 » و معرفتى كه از آن
هامش
( 1 ) . ب : « در اين مسأله » .
( 2 ) . الف : « ريب » .
( 3 ) . ب : « اطاعت آن » .
( 4 ) . ب : « نشئهء » .
( 5 ) . الف و ب : « نعمتهاى » .
( 6 ) . ب : « املها » .
( 7 ) . الف : « و » ندارد .
( 8 ) . ب : « چيزى » .
( 9 ) . الف : « شناختن » .
( 10 ) . ب : « لعوب » يا « نعوب » .
( 11 ) . ب : « و » .
( 12 ) . الف : « صنعتش » .
( 13 ) . ب : « و همچنين هر . . . در آن كار باشد » ندارد .
( 14 ) . ب : « صفتها » .
( 15 ) . ب : « شناخت » .