و به خدا اعتصام نماييد و متمسك باشيد كه او ناصر و معين شما است و خوب « 1 » ، ناصر و معين است » .
پس بالضروره به امر و توفيق الهى ، مرتكب اين امر خطير گرديدم « 2 » و « 3 » از فضل و شفقت او اميد دارم « 4 » كه ناظرين در اين رساله را به حقيقت مطلب « 5 » رساند و اين حقير را از اجر و ثواب اصلاح ذات البين كه افضل همهء طاعات است ، بهرهور « 6 » گرداند ؛ انّه كريم رحيم « 7 » .
و چون باعث بر تأليف اين رساله ، نمودن « 8 » حقيقت حكمت بود « 9 » ، تسميهء آن « 10 » به آئينهء حكمت مناسب نمود « 11 » ؛ و اين حقير در اين رساله مدّعى هيچ يك از طرفين نيستم ؛ بلكه مجملى از آنچه از جانب هر كدام « 12 » صورت گفتن داشته باشد ، بر سبيل روايت حكايت مىكنم تا منصفان صاحب شعور به نظر عدل و انصاف ، نه به ديدهء تعصّب و اعتساف ، نظر در آن « 13 » كنند و سخن هر كس را صواب يابند ، اختيار نمايند ؛ و مقصود از اين رساله در سه باب بيان شود « 14 » ؛ ان شاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) . ب : « چه خوب » .
( 2 ) . ب : « ارتكاب اين امر خطير كردم » .
( 3 ) . ب : « و » ندارد .
( 4 ) . ب : « اميدوارم » .
( 5 ) . ب : « اين مطلب » .
( 6 ) . الف : « بهرور » .
( 7 ) . ب : « اللّه كريم رحيم » .
( 8 ) . الف : « نموده » .
( 9 ) . الف : « بود » ندارد .
( 10 ) . الف : « اين » .
( 11 ) . الف : « بود » .
( 12 ) . الف : « هر كدام طرفين » .
( 13 ) . الف : « او » .
( 14 ) . الف : « مقصود از آن در سه بيان شود » .