و امّا مدّت [ عمر و حكومت ] انبيا و ائمه - صلوات اللّه عليهم - و احوال ايشان و ساير مؤمنان كه رجعت مىكنند به تفصيل ، كه چون خواهند كرد معلوم نيست و جايى به نظر نرسيده ؛ و اللّه أعلم بحقائق الأشياء .
فصل چهارم در تحقيق كيفيت رجعت
بعضى از قدماى عظماى شيعه به سبب استبعاد تفرّق اخبار ، انكار اصل رجعت نمودهاند ، چنان كه در مقدمهء اين رساله گذشت . و جمعى ديگر از قدماى شيعه انكار اصل رجعت نكردهاند . امّا تأويل نمودهاند به اينكه مراد رجوع دولت امر و نهى به ايشان است نه رجوع اشخاص و احياى اموات .
و سيد مرتضى - قدّس سره - در جواب اين گفته كه ما اثبات رجعت را به ظواهر اخبار نمىكنيم تا كسى آنها را تأويل كند ، بلكه اعتماد در اثبات اين مطلب بر اجماع شيعه است و اجماع بر معنى اين اخبار واقع است كه خداى تعالى احياى اجسام و اموات مىفرمايد .
و جمعى ديگر از متأخّرين اعاظم علماى شيعه كه قائلند به عالم مثال به نحوى كه مذهب ايشان است تأويل نموده و گفتهاند : مراد احياى اجسام عنصرى نيست ، بلكه تجلّى اجسام مثالى است در عالم عنصرى .
مخفى نباشد كه جواب سيّد - رحمه اللّه - از تأويل اوّل در اين تأويل هم جارى است امّا حقّ اين است كه اين جواب سه علّت دارد :
يكى در اصل حرف اجماع و دوم در خصوص اين اجماع ، امّا اين رساله مناسب ذكر آنها نيست . و جواب ديگر از هر دو تأويل بنابر اعتماد بر ظواهر اخبار نيز توان گفت ، چه در بسيارى از اين اخبار تصريح بود به اينكه اهل رجعت ، رجعت مىكنند و كشته مىشوند و مىميرند و تناكح و تناسل مىكنند و امثال اين احوال كه