فرمايد و كسى كه يك شربت آب به مؤمنى دهد ، خداى تبارك و تعالى از رحيق مختوم به او شفقت فرمايد . و رحيق مختوم ، شرابى است خاصّ در بهشت ، خداى تعالى سرش را با مشك بهشت مهر كرده و مخصوص خاصّان خود گردانيده .
حديث دهم : ايضا روايت نموده از عبد الله سليمان كه روزى در خدمت حضرت امام جعفر - ع - بوديم . غلام عبد الله نجاشى از او كتابى آورد و به آن حضرت داد . گشود و مطالعه فرمود . نوشته بود :
بسم الله الرحمن الرحيم . خدا عمر سيّد مرا دراز كند و از همهء بديها مرا فداى او گرداند و هيچ مكروهى نرساند كه خدا ولىّ اين كار و قادر است بر آن .
اى سيّد و مولاى من ، من مبتلا گشتهام به حكومت اهواز ، اگر سيّد من صلاح داند ، قانونى براى من قرار دهد و دستور العملى شفقت نمايد كه به آن عمل كنم و وسيلهء قرب من به خدا و رسول او باشد . ملخّص بيان فرمايد آنچه را صلاح مىداند كه به آن عمل كنم و به كه بدهم و از كه بگيرم ، زكات خود را كجا صرف كنم و با كه مؤانست و مصاحبت كنم و بر كه اعتماد كنم و كه را امين دانم و به كه پناه برم در اسرار خود ؟ اگر اين شفقت فرمايى . اميد هست كه خدا به هدايت و دلالت تو مرا خلاص كند كه تويى حجّت خدا بر عبادش و امين او در بلادش . نعمت او هميشه بر تو دائم باد . بعد از آن [ حضرت ] جواب نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم خدا تو را به صنع خود احاطه نمايد و به لطف خود با تو مهربانى فرمايد و به رعايت خود تو را حفظ كند كه [ او ] صاحب اختيار و قادر بر اين كار است . امّا بعد ، رسول تو آمد و نامهء تو را آورد و خواندم و دانستم هر چه را سؤال نمودهاى و نوشتهاى . نوشته بودى كه مبتلا به ايالت اهواز شدم . اين خبر مرا شاد كرد و دلگير نمود . بگويم كه از چه شاد شدم و چرا دلگير گشتم إن شاء الله .
شاديم از آن است كه شايد كه خدا بوسيلهء تو به فرياد بيچارگان دوستان آل محمّد - صلوات الله و سلامه عليهم - رسد و ذليل آنها را عزيز كند و برهنهء ايشان [ را ]
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص٢٥١