قبرها فرو بردند ، بعد فرمود : تا اين چوبهاى تر باقيست عذاب ايشان تخفيف مىيابد .
و ايضا روزى فرمود كه : مردم روزه بگيرند و تا ايشان را اذن ندهم ، افطار نكنند .
وقت شام يكى يكى اذن مىگرفتند و افطار مىكردند ، پس مردى عرض نمود كه دو زن از مسلمين روزه گرفتهاند و شرم مىكنند كه اذن بطلبند . حضرت از او اعراض فرمود ، باز عرض نمود [ و آن حضرت ] اعراض فرمود ، بار ديگر عرض نمود .
فرمودند : ايشان روزه نبودند . كسى كه گوشت مردم را مىخورد ، چگونه روزه مىباشد ؟ بگو به ايشان قى كنند . چون قى كردند از دهان هر كدام يك پاره خون بسته افتاد . پس خبر به خدمت آن حضرت بردند ، فرمود : به خدا اگر در شكمشان مىماند ، آتش آن را مىخورد .
و در روايت ديگر چنين است كه ايشان را به خدمت خود طلبيد و فرمود : هر كدام در قدحى قى كردند . از هر كدام چرك و خون آمد ، آن قدر كه پر شد ، بعد از آن فرمود كه از حلال روزه و به حرام افطار نمودند ، با هم نشستند و گوشت مردم را خوردند .
و روزى آن حضرت مردى را كه زنا كرده بود ، رجم فرمود . كسى به ديگرى گفت : اين مرد مثل سگ خواهد مرد . پس آن حضرت با آن دو كس رفتند تا به مدينه رسيدند . فرمود : از اين ميّت بخوريد . گفتند : ميّت را چگونه بخوريم ؟ فرمود : آنچه از آن برادر خود خورديد از اين بدتر بود .
و ايضا از آن حضرت مروى است كه فرمود : چهار كسند [ كه ] عذاب ايشان اهل دوزخ را آزار مىكند . اهل دوزخ با هم مىگويند : اينان كيستند كه ما را با اين عذاب كه خود داريم ، آزار مىكنند ؟ كسى در تابوتى از آتش آويخته و كسى رودههاى خود را پاره پاره مىكند و كسى كه از دهنش چرك و خون مىآيد و كسى كه گوشت خود را مىخورد . اوّلى كسى است كه اموال مردم بر گردنش بود تا مرد و ادا
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص١٨١