و عزّ جماله .
فصل دويم در عدل
مراد از عدل اعتقاد كردن است به اينكه خداى تعالى عادل است و هر چه مىكند در دنيا و آخرت همه عدل و حقّ است . و بر هيچ كس در هيچ چيز ظلم نمىكند ، هر كس از بندگان كه طاعت و عمل به رضاى او كند او را جزاى خير و ثواب مىدهد . و تلافى نيكى همه كس را مىكند يا در دنيا و يا در آخرت يا در هر دو . حتّى اينكه اگر كافر كار خوبى كند چون در آخرت اهل ثواب نيست در دنيا البته جزاى خير او را مىرساند ، بلكه بعضى را در آخرت هم جزا مىدهد .
و در حديث آمده : كه مؤمنى از جور پادشاه خود به تنگ آمده گريخت و به ديار كفّار رفت ، كافرى او را به خانه برد و مهمانى و مهربانى كرد ، روز قيامت خداى تعالى فرمايد : چون او كافر است داخل بهشت نتواند شد ، امّا بعد از آنكه به دوزخش برند آتش را امر نمايد كه او را بترسان و بلرزان و مسوزان و هر چاشت و شام ، چاشت و شام او را برايش فرستند . كسى از حضرت امام - عليه السلام - پرسيد كه از كجا ؟ از بهشت ؟ فرمود : از هر جا خدا خواهد .
و هر كسى معصيت و مخالفت امر او كند اگر خواهد او را به فضل و رحمت مىبخشد و اگر خواهد به عدل خود عذابش مىكند . و با هر كه هر چه كند خير و مصلحت او باشد . اگر كسى را پادشاه و ديگرى را رعيت و ديگرى را توانگر كرد و ديگرى را پريشان و يكى را صحيح و تندرست و يكى را بيمار و بعضى را مبتلا و بعضى را به عافيت گرداند ، همه را به خير و مصلحت كند و هيچ كس را بر او اعتراض نرسد و در هيچ كار او سؤال نگنجد .