خانهء من مىشكند و مردم را به دين و عبادت من دعوت مىكند و تقديس و تمجيد من مىنمايد و خوشا عاقبت كسى كه او را دوست دارد و اطاعت كند ، و واى بر كسى كه با او دشمنى كند و خلاف امر [ او ] نمايد .
و فاطمه ( ع ) گفته : كه در وقت ولادت آن حضرت حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - سى سال داشت و محبّت بسيار به او به هم رسانيد . و مىفرمود تا گهوارهء او را نزديك جاى خواب او مىگذاشتند . و اكثر تربيت او را خود مباشر مىشد . و در وقت شستن خود مىشست . و او شير به دهنش مىكرد . و گهوارهاش را مىجنبانيد و بيدار كه مىشد با او حرف مىزد و صحبت مىداشت . و او را بر سينه و گردن خود مىگرفت و مىگفت : اين برادر من و دوست و ناصر من و برگزيدهء من و ذخيرهء من و پناه من و داماد من و وصىّ من و شوهر قرّة العين من و امين بر وصيّت من و خليفهء من [ است ] .
اين اندكى از شفقتهاى آن سرور بوده با آن حضرت و چون بزرگ شده و به حدّ بلوغ رسيد ، بهترين دختران خود فاطمهء زهرا را كه سيّدهء نساء عالم است به او تزويج فرمود .
كيفيت اين حكايت چنان كه سنّيان خود روايت كرده و مسلّم داشتهاند اين است : كه ابو بكر و عمر مكرّر حضرت فاطمه را خواستگارى نمودند ، حضرت رسالت گاهى فرمود : انتظار امر الهى دارم و گاهى عذر خواست و گفت : هنوز كوچك است تا اينكه روزى فرشته آمده گفت : يا محمّد خدا امر فرستاده كه نور را با نور تزويج كنم ، گفت : كه را با كه ؟ گفت : على را با فاطمه ، خداى تعالى ايشان را در بالاى هفت آسمان تزويج نمود ، جبرئيل خطبه خواند و ميكائيل و اسرافيل با هفتاد هزار فرشتهء كرّوبيين و هفتاد هزار فرشتهء مكرّمين گواهان عقد بودند ، بعد از آن حور العين را فرمود كه همه در پاى درخت طوبى حاضر شدند و درخت طوبى را امر فرمود كه بارهاى خود كه همه مرواريد و ياقوت و نقل و نبات بهشت [ بود ] بر سر
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص١٣١