نور آفتاب كه هيچ ديده تاب ديدنش ندارد يك جزء است از هفتاد جزء كرسى ، و نور كرسى يك جزء است از هفتاد جزء عرش ، و نور عرش يك جزء است از هفتاد جزء نور حجاب و نور حجاب يك جزء است از هفتاد جزء نور ستر و ستر پردهاى است كه جناب الهى از روى حقيقت و رحمت ميان نور جمال خود و خلق مقرّر فرموده كه اگر آن نمىبود نور آن جمال همه را مىسوخت .
و عظمت آن بيش از آن است كه تحرير از عهدهء تقرير بر آيد . يك شمهاى از عظمت و بزرگى او اين است كه طبقهء اوّل زمين با اين همه بزرگى و وسعت با هر چه بر روى اوست نسبت به طبقهء دويم زمين مثل حلقهاى است در صحراى بىمنتها و طبقهء دويم و اوّل با هر چه در آنها است در پيش طبقهء سيوم مثل حلقهاى است در بيابان بىپايان و اين سه طبقه با هر چه در آنها است در پيش طبقهء چهارم و همچنين هر طبقه با هر چه در او و پيش از آن است در پيش طبقهء ديگر تا زمين هفتم و همچنين هفت طبقهء زمين با هر چه در آنها است نسبت به خروسى كه زمين بر پشت اوست و يك بالش در مشرق است و يكى در مغرب و اين جمله نسبت به سنگى كه خروس بر سر آن ايستاده و اين همه نسبت به ماهى و اين همه نسبت به درياى ظلمانى و اين همه نسبت به هوا و اين همه نسبت به ثرى و اين همه نسبت به آسمان اوّل و آسمان اوّل با اين همه كه در اوست نسبت به آسمان دوم و بر اين قياس هر آسمانى با هر چه در او است تا به آسمان هفتم و هفت آسمان و هفت زمين با هر چه در آنها [ است ] نسبت به درياى مكفوف مثل حلقهاى است در صحراى بىپايان و همهء اينها با اين دريا نسبت به كوههاى تكرك و همهء اين جمله نسبت به هوا كه همهء عقلها در آن حيرانند و اين همه نسبت به حجابهاى نور و اين همه با حجابهاى نور نسبت به كرسى و اين همه با كرسى نسبت به عرش مثل حلقهاى است در صحراى بىمنتها . و جناب مقدّس او از هر عيب و نقص منزّه است و هيچگونه تصور را از حوالى كبرياى او از دور توهّم عبور نيست ؛ جلّ جلاله
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص١٢٧