چه « 1 » « دو » مخرج نصف است و ضعف و در پنج نصف دو كه يكى است و ضعف او چهار است به تمام ظاهر است « 2 » . و چون « دو » بدايت كثرت است ، خمسه كه « 3 » كمال اوست ، نهايت كثرت باشد . و نيز « 4 » از او كمتر ، و بيشتر به وحدت حقيقى اطلاقى اقرب است ، زيرا كه به تسعه ، دايره هر مرتبه تمام مىشود ، چه بعد از آن عشره است كه واحدى است كه « 5 » مرتبه « 6 » عشرات است .
و بعد از واحد جز وحدت حقيقى اطلاقى چيزى نيست . پس خمسه ، ابعد اعداد باشد از وحدت حقيقى اطلاقى ، چنانچه در محل خود بيان كردهاند . و از منبّهات بر اين « 7 » معنى « 8 » آنكه تمام اطراف بر عدد خمس واقعند . همچنانكه عدد حواس كه نهايت سير ظهورى وجود و بدايت سير شعورى اوست ، پنج است . و عدد اجسام پنج است . فلكيات و چهار عنصر « 9 » و زمان پنج است . فصول اربعه و آن سيال كه راسم امتداد موهوم « 10 » است كه تقدير حركات به او مىكنند و اطراف جوارح انسان كه طرف نشأة « 11 » كونى است ، پنج است . سرو « 12 » دو دست و دو پا و طرف دست اصابع خمس « 13 » است . و نمازها پنج است « 14 » . و اسلام كه طرف مرتبه شعورى است ، پنج است . و عدد اكوان سفلى پنج است . چهار عنصر و مرتبه امتزاجى ، و كم مثلها . و خواص اين عدد بسيار است ،
هامش
( 1 ) د : زيرا كه .
( 2 ) - د : ندارد .
( 3 ) - فلا : + به .
( 4 ) - ج : نه .
( 5 ) - ب : و ج : و د : + مبدأ .
( 6 ) - د : ندارد .
( 7 ) - د : آن .
( 8 ) - ب : مطلب .
( 9 ) - ب : و د : عنصريات .
( 10 ) - د : موسوم .
( 11 ) - ب : سايه ، د : نشانه .
( 12 ) - ب : و د : هر دو دست .
( 13 ) - ب : و ج : و د : خمسه .
( 14 ) - ج : عبارت « و نمازها پنج است » را ندارد .