تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
نگرفته است . اينك عين دو روايتى كه در اين باب باقيست : 1 - ابو جعفر طوسى در كتاب الغيبة به دو واسطه از ابو نصر هبة اللّه بن محمّد كاتب چنين نقل مىكند كه « 1 » چون خداوند تعالى خواست امر حلّاج را مكشوف و او را رسوا و خوار سازد او را بر آن داشت كه ابو سهل اسماعيل بن على را با قبول دعاوى دروغ بكمك خود بخواند و به همين خيال كسى را پيش ابو سهل اسماعيل فرستاد و او را به خود خواند و از فرط جهل چنين گمان برده بود كه ابو سهل نيز مثل ساده لوحان ديگر به سهولت مسخّر رأى و از پيروان او خواهد شد و با فريفتن ابو سهل بر ديگران تسلّط خواهد يافت و بيچارگان را به اين وسيله ببند حيله و كجروى خود گرفتار خواهد ساخت چه ابو سهل در نفوس مردم نفوذ داشت و در علم و ادب داراى
هامش
( 1 ) - محدث قمى ( ره ) در تتمه المنتهى از وقايع سال سيصد و نه فقط بترجمهء حال حسين بن منصور حلاج پرداخته و در اواخر ترجمهء او چنين گفته ( ص 286 ) : « و چون حقتعالى خواست او را رسوا فرمايد و پرده از روى كار او بردارد اسباب رسوائى او آن شد كه حلاج چنان مصلحت ديد كه ابو سهل نوبختى را كه يكى از علما و ادبا و موثقين مردم بود بدام آورد تا شايد بدين سبب مردمان ضعفه و عوام بر او بگروند پس رقعه‌اى براى او نوشت و او را بسوى خويش دعوت كرد و اظهار كرد كه من وكيل صاحب الزمان عليه السلام ميباشم و مأمور شدم كه ترا مراسله كنم و مبادا در اين امر شك و ريبى براى تو حاصل شود ابو سهل چون بر مضمون مكتوب او مطلع شد براى او پيغام داد كه اگر تو وكيل صاحب الزمان عليه السلام ميباشى لابد بايد براى تو دلائل و براهينى باشد اينك به جهت آنكه من ايمان به تو آورم يك چيز كمى از تو خواهش ميكنم تا شاهد دعوت تو باشد و آن مطلب آنست كه من دوست دارم جوارى را و فعلا چند جاريه دارم كه از وصال ايشان حظ ميبرم ليكن چون پيرى در سر و روى من اثر كرده ناچارم كه در هر هفته خضاب كنم تا سفيدى موى خويش را از ايشان مستور دارم چه اگر ايشان ملتفت سفيدى موى من شوند از من كناره كنند و وصالم مبدل بهجران شود لا جرم من هر هفته در تعب خضاب كردن ميباشم اگر تو در دعوت خود صادقى چنان كن كه ريش من سياه شود تا ديگر محتاج بخضاب نباشم آن وقت من بمذهب تو داخل شوم و مردم را بسوى تو دعوت كنم چون اين پيغام بحسين رسيد دانست كه سهمش خطا كرده و تيرش بنشانه نخورده لا جرم ساكت ماند و جوابى نگفت ابو سهل اين مطلب را در مجالس و محافل نقل ميكرد و او را اضحوكهء مردم كرد و پرده از روى كار او برداشت و او را رسوا نمود و مردم را از دام او ربود . و اين مطالب را شيخ طوسى و غيره روايت كرده‌اند هر كه طالب تفصيل باشد رجوع كند بكتاب غيبت شيخ يا بسيزدهم بحار الانوار » .