تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
أبي محمود قال قال عليّ بن يقظين قلت لأبي الحسن عليه السّلام : ما تقول في أعمال هؤلاء ؟ - قال عليه السّلام : ان كنت لابدّ فاعلا فاتّق اموال الشّيعة قال فأخبرني عليّ انّه كان يجبيها من الشيعة علانية و يردّها عليهم فى السّرّ . و علّامهء مجلسى ( ره ) در بحار از كتاب عيون المعجزات روايت كرده كه وقتى ابراهيم جمّال كه يكى از شيعيان بوده خواست خدمت علىّ بن يقطين برسد . چون ابراهيم ساربان بود و علىّ بن يقطين وزير بود و بحسب ظاهر شأن ابراهيم نبود كه بر على وارد شود لهذا او را راه نداد . اتّفاقا در همانسال علىّ بن يقطين بحجّ مشرّف شد ؛ در مدينه خواست خدمت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام شرفياب شود ؛ حضرت او را راه نداد . روز دوّم در بيرون خانه على آن حضرت را ملاقات نمود و عرضه داشت كه : اى سيّد من تقصير من چه بود كه مرا راه نداديد ؟ فرمود به جهت راه ندادن برادرت ابراهيم جمّال را ، و حقتعالى ابا فرموده از آنكه سعى ترا قبول فرمايد مگر بعد از آنكه ابراهيم ترا عفو نمايد . على گفت گفتم : اى سيّد و مولاى من ابراهيم را من در اين وقت كجا ملاقات كنم ؟ من در مدينه‌ام و او در كوفه است . فرمود : هرگاه شب داخل شود تنها برو به بقيع بدون آنكه كسى از اصحاب و غلامان تو بفهمد . در آنجا شترى زين كرده خواهى ديد . آن شتر را سوار ميشوى و بكوفه مىروى . على شب به بقيع رفت و همان شتر را سوار شد . باندك زمانى بدر خانهء ابراهيم جمّال رسيد . شتر را خوابانيد و در را كوبيد . ابراهيم گفت : كيست ؟ گفت : علىّ بن يقطينم ابراهيم گفت : علىّ بن يقطين در خانهء من چه مىكند ؟ فرمود : بيرون بيا كه امر من عظيم است و قسم داد او را كه اذن دخول دهد . چون داخل شد گفت : اى ابراهيم آقا و مولى ابا فرمود كه عمل مرا قبول فرمايد مگر آنكه تو از من بگذرى گفت : غفر اللّه لك . پس على بن يقطين صورت خود را بر خاك گذاشت و ابراهيم را قسم داد كه پا روى صورت من گذار و صورت مرا زير پاى خود بمال ابراهيم ابا نمود . على او را قسم داد كه چنين كند . پس ابراهيم پا بر صورت على گذاشت و رخ او را زير پاى خود بماليد و على ميگفت : اللّهمّ اشهد . خدايا تو شاهد باش . پس بيرون آمد و سوار شد و همان شب بمدينه برگشت و شتر را بر در خانهء حضرت