به آن محتاج خواهى شد و بعد از اندك زمانى علىّ بن يقطين يكى از خواصّ خود را كه از فرستادن درّاعه به خدمت حضرت امام خبر داشت بسبب جنايتى تعزير نمود و او در مقام انتقام شده نزد هارون رفت و گفت كه : علىّ بن يقطين موسى بن جعفر را امام خود ميداند و لهذا آن درّاعهء نفيس قيمتى را كه به او بخشيده بودى بايشان فرستاد چون هارون آن سخن شنيد در غضب شد و خواست كه تحقيق حال نمايد لا جرم علىّ بن يقطين را طلبيد و گفت كه چه كردى آن درّاعه را كه به تو داده بودم ؟ - على گفت : در صندوق خود نهادهام هارون گفت كه : بفرست كه آن را حاضر سازند على يكى از غلامان خود را طلبيد و گفت : برو و فلان صندوق را كه به مهر من است بيار و چون صندوق را آوردند و درّاعه در آنجا به نظر هارون رسيد از غضب خود باز گرديد و على را جايزه داد و امر نمود كه ساعى را آنقدر بزدند كه جان بداد و اللّه أعلم » .
محدث قمى ( ره ) در منتهى الامال : در باب نهم كه در شرح حال حضرت موسى كاظم عليه السّلام است در فصل هفتم كه در ذكر چند نفر از اعاظم اصحاب آن حضرت است گفته :
« ششم - علىّ بن يقطين كوفيّ الاصل بغداديّ المسكن ، ثقهء جليل القدر از اجلّاء اصحاب و محلّ توجّه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام است ، و پدرش يقطين از وجوه دعاة عبّاسيّين بوده ، و در زمان مروان حمار در محنت عظيم بود چه آنكه مروان در طلب او بود و او از وطن فرار كرده و مختفى بود و در سنهء 124 در كوفه على پسرش متولّد شد زوجهء يقطين با دو پسران خود على و عبيد فرزندان يقطين نيز از ترس مروان بجانب مدينه فرار كردند و پيوسته مختفى بودند تا مروان بقتل رسيد و دولت عبّاسيّين ظهور كرد آنگاه يقطين خود را ظاهر كرد و زوجهاش نيز با پسرانش به وطن خود كوفه عود نمودند و يقطين در خدمت سفّاح و منصور بود با اين حال شيعى مذهب و قائل بامامت بود و هكذا پسرانش و گاه گاهى اموال به خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام حمل مىكرد و نزد منصور و مهدى از براى يقطين سعايت كردند حق تعالى او را از كيد و شرّ ايشان حفظ كرد و يقطين بعد از على زنده بود و در
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٤٤٠