تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
الاسماعيليّة و نبدأ منهم بالعبيديّين الخلفاء بالقيروان و القاهرة و ما كان لهم من الدولة من المشرق و المغرب » بطور تفصيل دربارهء فاطميان مصر بحث كرده است هر كه طالب باشد رجوع كند به ( ص 28 - 102 چاپ اوّل ) و در همهء تواريخ معظم مصر نيز مفصّلتر از آن از فاطميان و احوال‌شان بحث شده است و ذكر اسامى آنها به طول مىانجامد چنان كه معلوم است حتّى در كتب فارسى بسيار معروف نيز كه در دسترس همهء آشنايان به زبان فارسى است تا چه رسد بمنابع مهمّ عربى از اين سلسله به قدر كفايت معرّفى شده است از اين قبيل است روضة الصّفاى مير خواند ، و حبيب السّير فرزند او خواندمير ، و مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه شوشترى ، و جامع التّواريخ خواجه رشيد الدّين فضل اللّه همدانى ، و تاريخ جهانگشاى جوينى ، و كتاب اخير چون از نظر علّامهء بزرگوار ميرزا محمّد خان قزوينى ( ره ) گذشته و بتصحيح كامل و تحقيق دقيق او چاپ شده و در دسترس اهل فضل و دانش قرار گرفته است بهتر از ساير مآخذ مىباشد رجوع شود به جلد سوم ( ص 154 - 186 ) از اين روى ما در اينجا بيش از اين بحث نمىكنيم بلى در آينده در ردّ بر اين گفتار مصنّف ( ره ) : « و در آثار هست كه مقتدر خليفه معتمدى را از آن خود بجانب مصر فرستاد تا از سادات نسيب و علويان حسيب خطّهاى معروف بستدند كه اين جماعت [ يعنى فاطميان مصر ] نه از اولاد على و فاطمه‌اند و نسب ايشان بدين دعوى كه مىكنند باطل است » بحث نسبة مفصّلى در اين باره خواهيم داشت ان شاء اللّه تعالى .

تعليقهء 46 ( ص 43 ؛ س 11 - 12 ) در بيان معنى « كتامه » و « لاعه » و « سجلماسه »

1 - كتامة ؛ جوهرى در « صحاح » گفته : « و كتامة قبيلة من البربر » و صاحب معيار اللّغة گفته : « كتامهء نامبرده بر وزن سلاله است يعنى بضمّ كاف » .